ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
سنگ خون
10 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت انجمن ها)

عضو: 1
مهمان: 9

silvester...!, ادامه...
مطالعه‌ی گروهی
Open in new window

نام کتاب: شوالیه‌های بدنام
نویسنده: دیوید گمل
مترجم: طاهره صدیقیان

علاقه‌مندان می‌توانند تا پایان شهریور ماه، این کتاب را مطالعه نموده و در تاپیک شوالیه‌های بدنام به نقد و بررسی این کتاب بپردازند.
ادبیات داستانی
عنوان # آخرین ها
نقد و بررسی کتاب سپیده دم (Twilight) 338 امروز ۴:۲۹:۱۸
مهسا.ش
اسرار قتل 109 امروز ۰:۵۴:۴۲
prince of heaven
ظهور هورد 2 دیروز ۲۳:۱۷:۰۷
لرد ریلیان
جنگ هاي زير زميني(2) 54 دیروز ۱۹:۱۱:۰۳
گروبيچ گريدي
جی.کی. رولينگ يا درن شان؟ 151 ۱۶:۱۳:۰۵ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹
گروبيچ گريدي
شوالیه‌های بدنام 12 ۳:۳۰:۵۷ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹
chaV
مسابقات حذفی نویسندگان فانتزی 53 ۲:۱۴:۰۷ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹
engwar
اورسولا کارایبر لوژوان 0 ۲۰:۴۶:۴۴ جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۸۹
آرتاس منتیل
آثار ادبی کاربران
درن‌شانی‌ها و عمومی
ایفای نقش
عنوان # آخرین ها
دخمه‌ي خونين ( ليستِ انتظار ) 30 ۱۵:۰۷:۱۶ جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
دیوید پاتر
گفتگو با ناظرین آغاز داستان 158 ۱۵:۰۱:۲۶ جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
دیوید پاتر
انتظارات شما از ایفای نقش 34 ۱۴:۳۵:۲۳ جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
گروبيچ گريدي

تابلو اعلانات انجمن

* برای ارتقاء سطح کیفی کتاب‌خوانی در طرح مطالعه گروهی شرکت کنید. شما می‌توانید با ایجاد بحث‌های کاربردی در زمینه‌ی کتاب معرفی شده به درک عمیق‌تری از آثار ادبی دست یافته و در پی‌ آن به تقویت قوه‌ی تحلیل خود کمک فراوانی کنید. ما تلاش می‌کنیم این فرصت را در اختیار شما قرار دهیم پیمودن این مسیر با شماست؛ بنابراین فرصت شرکت در این طرح مفید را از خود دریغ نکنید.

* شما می‌توانید با شرکت در گروه ترجمه و با ترجمه‌ی کتاب‌های داستانی در ترجمه‌ی آثار ادبی سهیم باشید. لذا در صورتی که زمان کافی و زمینه‌ی لازم برای شرکت در این گروه را دارید می‌توانید از اینجا برای ثبت نام در گروه مترجمان سایت اقدام فرمایید.

* با توجه به اینکه در انجمن داستان‌های متعددی توسط کاربران محترم منتشر می‌شود، بر آن شدیم که گروه ویراستاران سایت را که پیش از این به طور غیر رسمی فعالیت می‌کرد به شکلی هدف‌مندتر و با اهداف برنامه‌ ریزی شده در اختیار کاربران قرار دهیم. شما می‌توانید برای عضویت در گروه ویراستاران از اینجا اقدام فرمایید.

* کاربران محترم می‌توانند برای گپ و گفتگو به چت باکس سایت مراجعه کنند.

در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





راوی و انواع روایت.
شاهزاده ی اشباح - ارباب شبحواره
عضو شده از:
۱۵:۲۰ پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۴
از کالیفورنیا
گروه:
وب مستر ها
كاربران عضو
پیام: 718
سطح : 24; درصد این سطح : 29
پست/روز : 0 / 582
روز/پست : 239 / 8112
آفلاین
Untitled 1

یکی از نکات کلیدی در مبحث داستان، بحث روایت است. شناخت روایت هم به ما کمک می‌کند داستان را بهتر بشناسیم و هم کمک می‌کند بهتر داستان بنویسیم. بحث روایت البته بحث طول و درازی است، اما سعی می‌کنیم این‌جا تا حدی درباره‌ی تعریف آن و دیدگاه‌هایی که درباره‌اش هست، صحبت کنیم. اکثر روایت‌شناسان، روایت را متنی می‌دانند که قصه‌ای را بیان می‌کند و یک قصه‌گو (راوی) دارد. ژرار ژنت، منتقد فرانسوی، روایت را گونه‌ای گزینش عناصر و ایجاد نظم هم‌نشینی در طرح می‌داند قبل از پرداختن به مبحث روایت‌شناسی، خوب است ابتدا گونه‌های مختلف راوی را مرور کنیم. راوی دانای کل که چهار شکل دارد:

 الف- نویسنده‌ی دانای کل: در این شکل روایت که قدیمی‌ترین شکل آن است و معمولاً در قصه‌های قدیمی، مثل هزار و یک شب پیدا می‌شود، راوی، نویسنده‌ی داستان است و بر همه‌چیز آگاهی دارد. در این شکل از روایت افعال معمولاً‌ به صورت ماضی می‌آید.

 ب- راوی دانای کل خنثی: در این شکل روایت، نویسنده مستقیماً درگیر نیست و من دوم او (که او هم دانای کل و کلی‌نگر است) روایت‌گر است.

ج- راوی دانای کل چندگانه‌ی محدود: در این شکل، راوی به کل ناپیداست و از ذهنیت شخصیت داستان روایت‌گری می‌کند. رمان «خانم دالووی» از ویرجینیا ولف، دارای چنین روایتی است.

د‌- راوی دانای کل محدود: در این روایت، ما فقط ذهن یک راوی (معمولاً یکی از قهرمانان) را پیش رو داریم و محدود بودن آن به این دلیل است که داستان فقط از دید یک شخصیت دیده می‌شود.

شکل‌های مختلف «من»:

الف- من ِ دوم نویسنده: این من دو حالت دارد یا دانای کل است یا منی با دیدگاه محدود. همیشه حضوری سایه‌وار دارد و به خواننده نمی‌گوید که نویسنده است و گاه فقط از طریق برخی قراین می‌شود به ماهیت او پی برد.

ب- من ِ ناظر: در این شیوه، «من» فقط قسمتی را که شاهد بوده روایت می‌کند. او بی‌طرف است و ناظری بیش نیست و نمی‌تواند به ذهن آدم‌ها دست‌رسی بیابد؛

ج- منِ قهرمان: در این‌جا راوی دیگر فقط ناظر نیست، بلکه خود یکی از کاراکترهای داستان می‌شود و ممکن است داستان را از زاویه‌ی درونی خود نگاه کند.

3- شکل‌های مختلف سوم شخص:

الف- سوم شخص عینی: این راوی همان من ِ دوم نویسنده است که به صورت سوم شخص درآمده و سعی می‌کند هرچه را که می‌بیند، بی‌طرف گزارش کند.

ب- چشم دوربین (برشی از زندگی): زاویه دید در این روش نزدیک است، ولی انگار خواننده از توی دوربین دارد صحنه را نگاه می‌کند؛ کارهای ارنست همینگوی به این شکل از روایت نزدیک است.

نظریه‌های روایت:

حال که با گونه‌های راوی آشنا شدیم، می‌رویم سر اصل روایت. روایت چند ویژگی دارد:

1- مصنوعی بودن: تفاوت روایت با زبان طبیعی و روزمره (مثلاً گفت‌وگوی دو نفر در صف اتوبوس) در این است که روایت از قبل دارای طرح و برنامه‌ای است و طبق آن طرح ساخته می‌شود.

2- تکراری بودن: این تکراری بودن به این معناست که چیزهایی که ما در داستان می‌خوانیم، در داستان‌ها و یا قصه‌هایی که قبلاً خوانده‌ایم، تکرار شده و فضاسازی و شخصیت‌های داستان هم برای‌مان آشناست.

3- سیر مشخص روایت: هر روایت از جایی شروع می‌شود و به جایی ختم می‌شود.

4- هر روایتی یک راوی و یا قصه‌گو دارد.

5- در هر روایت با نوعی جابه‌جایی روبه‌رو هستیم، به این معنا که روایت سلسله‌ای از حوادث نیست که پشت سر هم قطار شده باشند، بلکه راوی (نویسنده) می‌تواند حادثه‌ای را جابه‌جا کند یا دست به ترکیب‌های تازه‌ای بزند و یا سیر زمانی وقایع را عوض کند.

قبل از آن‌که به دسته‌بندی نظریات اصلی مبحث روایت بپردازیم، باید بگویم که عنصر بسیار مهم روایت، زمان است و تقریباً اکثر روایت‌شناسان و «زمان» را جزء لاینفک هرگونه روایتی می‌دانند.

مهم‌ترین نظریات درباره‌ی روایت:

مبحث روایت، پنج نظریه‌پرداز عمده و اصلی دارد: ولادیمیر پراپ، تزوتان تودوروف، رولان بارت، ژرار ژنت و آلجیر داس گریما.

ولادیمیر پراپ: این نظریه‌پرداز روسی، عمده‌ی نظریات خود را درباره‌ی روایت، در سال 1938 در کتاب «ریخت‌شناسی قصه‌های پریان» منتشر کرد. پراپ روایت را این‌گونه تعریف می‌کند:«متنی که تغییر وضعیت را از حالت پایدار به حالت ناپایدار و دوباره بازگشت آن به حالت پایدار بیان می‌کند». پراپ این تغییر وضعیت را رخداد (EVENT) می‌نامد. علاقه‌مندان می‌توانند برای اطلاع بیش‌تر از نظریه‌ی پراپ، به کتاب مذکور مراجعه کنند.[1]

تزوتان تودوروف: این نویسنده و منتقد بلغاری‌الاصل، معتقد است که داستان با وضعیتی پایدار شروع می‌شود، سپس نیرویی تعادل آن را برهم می‌زند و موقعیت ناپایداری ایجاد می‌شود و با کنش قهرمان داستان، موقعیت دوباره به حالت پایدار برمی‌گردد. تودوروف معتقد است که در داستان دو فصل وجود دارد: فصل وضعیت‌ها (پایدار و ناپایدار) و فصل گذار.

رولان بارت: بارت روایت را ابزار ارتباط می‌داند که فرستنده‌ای دارد و گیرنده‌ای. او تقسیم‌بندی سه‌گانه‌ای از روایت دارد:

1- راوی دیدگاه شخصیت اصلی داستان را دارد، با ضمیر اول شخص می‌نویسد، گاه قهرمان است و گاه شاهد رخدادهای داستان؛

2- راوی غیرشخصی است، دانای کل است و به قول گوستاو فلوبر داستان را «از جایگاه خداوندی» می‌بیند

3- در جدیدترین گونه‌ی روایت که نمونه‌ی کامل‌اش در آثار هنری جیمز هست،‌ راوی روایت خود را به دانش و بینش شخصیت‌ها محدود می‌کند و همه‌چیز چنان پیش می‌رود که انگار هریک از شخصیت‌ها، راوی هستند.

ژرار ژنت: ژرار ژنت، منتقد و نویسنده‌ی فرانسوی، روایت را دارای چهار عنصر می‌داند:

1- نظم که بیان منطقی و زمان‌مند داستان است.

2- تداوم روایت که نشان می‌دهد کدام رخدادها یا کارکردهای داستان را می‌توان گسترش داد یا حذف کرد.

3- تکرار که به تعداد روایت یک رخداد در رمان می‌پردازد.

4- حالت یا وجه، به این معنا که فاصله‌ی روایت با بیان راوی کدام است؟ آیا روایت مستقیم است یا غیرمستقیم و یا غیرمستقیم آزاد؟

آلجیر گریما: گریما، روایت‌شناس مقیم فرانسه، برای روایت، سه نوع ساختار قائل است:

الف- زنجیره‌های اجرایی که چگونگی انجام عمل و یا مأموریتی را بیان می‌کند.

ب- زنجیره‌های میثاقی که به وسیله‌ی آن‌ها وضعیت روایی مورد نظر به سرانجام معهود خود می‌رسد.

ج ـ زنجیره‌های جابه‌جاکننده که به کمک آن‌ها انواع جابه‌جاسازی روایتی انجام می‌شود.

در پایان باید گفت که نظریه‌های روایت محدود به این پنج نظریه نمی‌شوند و ممکن است ما به نظریات دیگری هم بر بخوریم، اما این پنج نظریه که به شکل موجز معرفی شد، از اصلی‌ترین نظریات مبحث روایت محسوب می‌شوند.

برخی منابع:

ـ اخوت، احمد: دستور زبان داستان، چ اول،‌نشر فردا، اصفهان، 1371.

ـ احمدی، بابک: ساختار و تأویل متن (جلد اول)، چاپ اول، نشر مرکز، تهران، 1370.

 



[1] ریختشناسی قصه‌های پریان، پراپ، ولادیمیرT ترجمه فریدون بدره‌ای. تهران، انتشارات توس: 1368. 30+282 صفحه.(سی صفحه مقدمه و دویست و هشتاد دو صفحه اصل کتاب)


پیام زده شده در: ۵:۲۸ دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۶
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: راوی و انواع روایت.
شاهزاده ی اشباح - ارباب شبحواره
عضو شده از:
۱۵:۲۰ پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۴
از کالیفورنیا
گروه:
وب مستر ها
كاربران عضو
پیام: 718
سطح : 24; درصد این سطح : 29
پست/روز : 0 / 582
روز/پست : 239 / 8112
آفلاین
Untitled 1

1-دانای کل نامحدود

این گونه روایت تا حدی دیگر منسوخ شده و کمتر از آن استفاده می گردد. ویژگیهای این نوع روایت به شرح ذیل است.

ـ بر همه چیز آگاه و دانا است.

ـ دانائی بی مکان و زمان .

ـ افعال معمولا مربوط به گذشته است.

ـ مغز و افکار شخصیت‌ها رسوخ کرده و آنرا نقد می‌کند.

ـ به توصیف کامل وضعیت می‌پردازد.

ـ از همه زوایا، حوادث و آدم‌ها را می‌بیند.

ـ نسبت به همه چیز دید کلی دارد.

ـ درباره موضوع‌های مختلف چیز می‌داند و روایت می کند.

ـ نمی گذارد خواننده کنار پنجره برود و خود ببیند.

ـ همه چیز را غیر مستقیم بیان می کند.

2-راوی دانای کل خنثی: معمولا نویسندگانی که بخواهند یک دوره تاریخی را بنویسند از این شیوه استفاده می‌کنند. این شیوه به نسبت شیوه قبلی هنوز منسوخ نشده است. ویژگی‌های این شیوه به شرح ذیل است.

ـ مستقیم درگیر نیست، بلکه من دوم راوی روایت‌گر است.

ـ با اینکه من دوم روایت می‌کند، اما او هم کلی نگر است.

ـ راوی مرتب به خواننده دور یا نزدیک می‌شود.

ـ راوی به طور مستقیم با خواننده حرف می‌زند.

ـ راوی به‌جای تمام آدم‌ها حرف می‌زند.

ـ افکار شخصیت‌ها را به طور غیر مستقیم بیان می‌کند.

ـ با اینکه افکار شخصیت‌ها را غیر مستقیم بیان می‌کند، اما گوئی افکار خود راوی است.

3- راوی دانای کل چند گانه محدود:

 این شیوه دارای ویژیگی های ذیل است:

- راوی به کلی ناپدید است.

- راوی از ذهن سوم شخص که در گوشه ای پنهان است روایت می کند.

- داستان از بخش های مختلفی تشکیل شده است و هر بخشی را ذهن شخصی روایت می کند.

- راوی کلی نگر است بدون اینکه حضورش را حس کنیم.

- می تواند در عمق ذهن شخصیت ها نفوذ کند.

ـ از زاویه درونی همه چیز را به طور مستقیم بیان می کند.

ـ دنیای درون و برون از طریق ذهنیت اشخاص نشان داده می شود.

ـ قدرت تحرک و مانور روایت زیاد است. (چون از ذهن شخصیت های مختلف بیان می شود.)

4- راوی دانای کل محدود:

این شیوه دارای ویژگی‌های ذیل است:

ـ فقط از ذهن یک راوی (معمولا یکی از قهرمانان) داستان بازگو می‌شود.

ـ زاویه متمرکز و در یک نقطه است.

ـ شیوه روایت تا حدی محدود است، چون از دید یک شخصیت بازگو می‌شود.

ـ بیشتر برای وضعیت درونی آدم‌ها بکار می‌رود.

ـ  می‌تواند محیط درونی و اطراف خود را ببیند.

ـ معمولا روایت نمایشی ذهنی و عمیق و جملات پیچیده‌تر و مغشوش‌تر است.

5-راوی دانای مطلق

این شیوه دارای ویژگی های ذیل است:

- جایگزینی ضمیر بجای اسم.

- حذف تدریجی نویسنده از داستان.

- توجه به لایه درونی و ناخودآگاه شخصیت ها.

- توجه به کلام روایتی نه رویداد روایتی.

- توجه کمتر به شخصیت.

- اهمیت بیشتر به تجسم در مقابل توصیف.

- نقل قول مستقیم به جای غیر مستقیم.

- حالت نمایشنامه بودن، حتی اگر مجبور به کلام غیر مستقیم آزاد باشیم.

- در این شیوه صحبت راوی و شخصیت ها چندان تفاوتی ندارد، یعنی راوی در غالب شخصیت ها می رود


پیام زده شده در: ۸:۰۵ دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۶
_________________
مانده از شب های دورادور، بر مسیر خامش جنگل، سنگینچینی از اجاقی خرد، اندرون خاکستری سرد همچنان که اندر غبار اندوده ی اندیشه های من ملال انگیز
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: راوی و انواع روایت.
بهترین کاربر سال
عضو شده از:
۱۹:۵۶ پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۶
گروه:
كاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 1214
سطح : 30; درصد این سطح : 33
پست/روز : 146 / 733
روز/پست : 404 / 6389
آفلاین
اگر روايت را عمل توليد داستان يا «فرآيند» تعريف کردن بناميم، اين نکته باقي مي‌ماند که مشخص کنيم «چه ‌کسي» روايت مي‌کند و «چگونه» اين کار را انجام مي‌دهد. بالزاک، مدت‌ها پيش از پيدايش تئوري روايت‌شناسي مدرن، در مقدمة رمان زنبق دره، در سال 1836 نوشت:
«استفاده از «من» براي نويسنده، عاري از خطر نيست. اگر چه انبوه خوانندگان افزايش يافته است، اما ميزان آگاهي جمعيت متناسب با آن زياد نشده است. [... ] فراوانند افرادي که امروزه نيز زحمت بيهوده‌اي مي‌کشند تا احساسات نويسنده را با احساساتي که به شخصيت‌هايش اسناد مي‌دهد در يک رديف قرار دهند، و اگر نويسنده از واژة «پررنگ» استفاده کند ممکن است همگي اين افراد او را با راوي اشتباه بگيرند.»
بالزاک، در اين‌جا، آشکارا به سه دسته شخصيت در داستان اشاره مي‌کند: 1- شخصيت‌(هاي) بازيگر(ان)، 2- راوي 3- نويسنده.



1. از خارج از متن تا خود متن
الف. سازندة داستان: انسجامي بسيار مبهم
در گفت‌وگويي که در نشرية لوموند «26ژوئيه1991» در زمينة کتاب شهر شيشه‌اي منعکس شد، پل استر1 نويسنده امريکايي، دسته‌بندي بالزاک را اين‌گونه تفسير کرد:



«نکته‌اي در رمان‌ها وجود دارد که توجه مرا بسيار به خود جلب مي‌کند. اسمي را روي جلد کتاب مي‌بينيم که خوب طبعاً اسم نويسنده است. اما کتاب را که باز مي‌کنيم صدايي که در آن صحبت مي‌کند صداي نويسنده نيست، صداي راوي است. اين صدا به چه کسي تعلق دارد؟ اگر اين صدا صداي نگارنده به عنوان يک انسان نيست بنابراين صداي خالق اثر است، و اين يعني خلاقيت. بنابراين دو شخصيت در اين‌جا وجود دارد [... ] ... در زندگي خودم گسستگي عميق ميان من و مردي که کتاب‌ها را مي‌نويسد احساس مي‌کنم. من در زندگي خودم کم و بيش مي‌دانم چه کار مي‌کنم . اما هنگامي‌که مي‌نويسم کاملاً گم شده‌ام و نمي‌دانم اين قصه‌ها از کجا مي‌آيد.»



اين مطلب بسيار به اظهارات پروست در کتاب عليه سنت بوو2 نزديک است: کتاب حاصل مني ديگر است. مني که با آن‌چه ما در عادات‌مان، در جامعه‌مان و در زندگي‌مان از خود بروز مي‌دهيم متفاوت است.
آن‌چه در مورد ادبيات صادق است در رابطه با هر گونه روايتي نيزمصداق دارد. زبان‌شناس و نظريه پرداز ادبي روس، ميخائيل باختين، ويژگي کل روايت را به نحوي بسيار جالب توجه از قرار زير به تصوير مي‌کشد:
«اگر حادثه‌اي را که برايم رخ داده است شفاهاً روايت کنم (يا از طريق نوشتار آن را نقل کنم)، از همان بدو امر، به عنوان راوي «يا نويسنده» از زمان و فضايي که ماجرا در آن رخ داده است منفک خواهم بود. اين امکان وجود ندارد که بخواهم من خودم را با مني که از آن حرف مي‌زنم يکسان فرض کنم.»
«زيبايي شناسي و نظرية رمان، 1972، ص396»



ب. دوگانگي شخصيت‌‌هاي روايت
نگارنده واقعي، هنگامي‌که شروع به نقل کردن مي‌کند، براي خود «خواننده/شنونده‌»اي تصور مي‌کند که، آمبرتواکو، مي‌توان او را «الگومند» ناميد. خوانندة الگومند چيزي نيست مگر تصويري که سازندة داستان خلق مي‌کند تا حرف‌هاي خود را به کمک وي سامان دهد. همان‌گونه که اساتيد فن بيان در ايام قديم نيز مي‌گفتند، براي صحبت کردن بايد نخست شنونده‌اي را براي خود بازنمايي کرد و آن‌گاه سخن پردازي خود را با اين مخاطب خيالي تطبيق داد.
شخصيت خواننده بايد حتماً شخصيتي دوگانه باشد، متشکل از خوانندة خيالي «الگومند» و خوانندة واقعي که داستان را در روزنامه، در تخت يا در کتاب‌خانه مي‌خواند. هم‌چنين نگارنده نيز، به نوبة خود، عامل بازنمايي تخيلي تمامي آناني است که حين داستان (به صورت نوشتار يا گفتار) تصويري از نويسنده الگومند و ايجادگر پديد مي‌آورند. تصوير فوق البته، بسته به شخصيت‌هاي گوناگون، فاصلة خود را با شخصيت نگارنده يادآور مي‌شود.



2. موقعيت روايي
راوي، جزئي است از متن. در اين ميان ممکن است چهره يکي از شخصيت‌ها را براي بازنمايي خود برگزيند (با استفاده از ضمير من، يا فردي با هويت کامل و داراي اسم خاص). نويسنده ممکن است تنها به شکل صدايي روايي باقي بماند. وضعيت‌هاي گوناگون و محتمل راوي را مي‌توان به اين‌گونه خلاصه کرد:



الف. ميزان دربرگيري روايت
پهنه‌هاي داستاني گوناگون مي‌تواند توسط راويان گوناگون عرضه شود. شخصيت مي‌تواند خود به داستان‌گويي بپردازد و بدين‌سان مبدل به راوي قصه (داستان دوم) شود. البته اين امکان نيز وجود دارد که اين راوي يکي از شخصيت‌هاي داستان باشد، يا نباشد.
راوي نخستِ روايت دربرگير را- که صرفاً صدايي است ناشناس و يا داراي هويت- راوي برون داستاني مي‌نامند، حال آن‌که راوي که حين در برگرفته شده صحبت به او واگذارشده است [راوي]درون داستاني ناميده مي‌شود. چراکه او خود يکي از شخصيت‌هاي داستان دربرگير است. اين مطلب هم در مورد شواليه دوگريو در داستان مانون لسکو3 صادق است، و هم در مورد هزار و يک شبک يعني ابتدا دربارة وزير، يعني پدر شهرزاد، و سپس در مورد خود شهرزاد، که خوب مي‌دانيد کمي بعد مبدل به راوي مي‌شود.
اين تغيير سطح در روايت ممکن است به صورت خطي جلوه‌گر شود: در اين صورت، روايت نخستين پيوسته توسط روايت متوالي راويان مختلف قطع مي‌شود. البته ممکن است اين کار به بسط و گسترش عميق روايت نخستين نيز منتهي شود. چنين امري هنگامي‌ رخ مي‌دهد که هر راوي جديدي عنان کلام را به دست يکي از شخصيت‌ها بسپارد و شخصيت مزبور نيز به نوبه خود به اين کار ادامه دهد.



ب. روابط موجود ميان راوي و داستان
ژرار ژنت با توجه به وجود رابطة هم‌ساني ميان چهره‌هاي راوي و شخصيت‌هاي داستاني که توسط وي به وجود آمده‌اند، يا عدم وجود اين روابط، مطلب نويني را به آن‌چه پيش از اين در مورد تمايز سطوح دربرگيري روايات ابراز شده بود مي‌افزايد.
وزير يا پدر شهرزاد که قصه الاغ، گاو، و مرد کشاورز را تعريف مي‌کند خود يکي از شخصيت‌هاي داستان هزار و يک شب محسوب مي‌شود (به شکل راوي دروني داستاني). اما در اين ميان خود او با حکايت داستاني‌ که براي دخترش نقل مي‌کند تا او را مجاب کند به ازدواج سلطان در نيايد به شکل غير سهيم در داستان، از نوع «روايت سوم شخص» ايفاي نقش مي‌کند. همين رابطه در مورد داستان‌سرايي‌هاي شهرزاد براي سلطان نيز مصداق مي‌يابد.
در مقابل، سندباد بحري در ماجراي سندباد بحري (داستاني مجزا از حکايات هزار و يک شب) همانند شواليه دوگريو، با حوادثي که نقل مي‌کند رابطه‌اي از نوع سهيم در داستان ايجاد مي‌کند: در اين‌جا، سندباد نه تنها شخصيتي است شاهد، بلکه قهرمان اصلي داستان نيز هست (که در نتيجه، از اين روايت بايد به منزلة داستان خود راوي ياد کرد). رنانکور، که خود را نويسندة داستان دوگريو معرفي مي‌کند، راوي اول شخص داستان اصلي مانون لسکو است. اگر پاراگرافي که نخستين بخش رمان را از سومين بخش آن تفکيک مي‌کند مورد برسي قرار دهيم خواهيم ديد که او، يعني رنانکور، به تناوب هم برون داستاني است (راوي روايت دربرگير) و هم درون داستاني:



«از شوالية دو گريو که بيش از يک ساعت از وقت خود را صرف اين داستان کردند خواهش مي‌کنم کمي بياسايند و ما را در شام همراهي کنند. ايشان بايد دقت ما را حمل بر آن کنند که با ميل وافر به گفته‌هايشان گوش سپرده‌ايم . اطمينان داريم که در ادامة داستان به نکاتي بس جذاب ‌تر برخواهيم خورد، و هنگامي که صرف شام خاتمه يابد، دنبالة داستان را از زبان ايشان خواهيم شنيد.»
تنها حالتي راکه، در صورت فقدان روايات قيد شده در روايت اصلي، مي‌توان متصور شد از قرار زير است:
پديدة شکل گيري، که مفهوم سطح دربرگيري روايت نيز از آن ناشي مي‌شود، بايد مجزا مورد بررسي قرار گيرد: «ويژ‌گي درون داستاني روايت در اغلب اوقات [... ] چيزي نيست مگر شگردي در نمايش.» « ژرار ژنت، 1983 ».
ژيل بلاس را، هنگامي که خود به تعريف داستان خود مي‌پردازد، مي‌توان راوي سهيم در داستان قلمداد کرد. درست مانند سندباد بحري يا شواليه‌ دوگريو. راوي مزبور را تنها هنگامي مي‌توانيم برون داستاني فرض کنيم که او را با تعدد راويان «درون داستاني» داستان‌هاي دربرگرفته شده در کل داستان نخستين توسط ژيل بلاس «اول شخص» قياس کنيم . غالب متن‌ها ميان دو قطب متفاوت اين جدول در نوسان است. به اين ترتيب، دکتر ريو، در طاعون شخصيت داستاني رمان آلبر کامو محسوب مي‌شود:



«... صبح شانزدهم آوريل از دفتر خود خارج شد، وسط سرسرا پايش به موش مرده‌اي خورد.» اما در انتهاي رمان متوجه مي‌شويم که دکتر ريو همان راوي است:« ... بدين‌سان، دکتر ريو تصميم گرفت داستاني را که اينک خاتمه مي‌يابد بنويسد.» راوي سوم شخص داستان فوق که در آن واحد هم اصلي‌ترين نظاره‌گر، و هم بازيگر داستان است، از جايگاهي ميان حد فاصل راوي (A) اول شخص و راوي (A) سوم شخص برخوردار است.



پ. گيرنده روايت
گيرنده روايت که هم قرينه راوي است ، و هم در صحنه داستان وارد مي‌شود، در حقيقت چهرة نوشتاري نويسنده/ خواننده است. شهرزاد پيش از آن‌که براي سرگرمي شهريار، «گيرندة روايت»، در داستان‌هاي هزار و يک شب حکم راوي داشته باشد نقش گيرنده روايت را هنگام گوش فرا دادن به حکايتي که پدر براي او نقل مي‌کند دارد:

متن شماره 34
«پدر، چه اتفاقي براي الاغ و گاو و مرد کشاورز افتاد [پرسش از سوي گيرنده روايت است] وزير در پاسخ گفت:
- داستان آن‌ها از اين قرار است [پاسخ از سوي راوي است]
[... ]
به اين‌جاي داستان که رسيدند، وزير سخنان‌اش را قطع کرد تا شهرزاد [گيرنده روايت] را اندرز دهد [... ]
- مي‌تواني بگويي چه بلايي سر آن بيچاره آورد؟ [پرسش مجدد گيرندة روايت]
- به آخر داستان گوش کن...
[... ] پس از پايان داستان وزير روبه دخترش کرد و گفت [... ].»

در ماجرا ‌هاي سندباد بحري اين سندباد بحري است که، طي هفت شب، گيرندة روايت مي‌شود، تا بتوان از دهان خود سندباد بشنود چگونه توانسته ‌است در طول مسافرت‌هاي خطرناک ثروت‌اندوزي کند. در رمان مانو لسکو، رنانکور در جامة گيرندة روايت داستان دوگريو فرو مي‌رود: «... بايد در اين‌جا به خواننده هشدار دهم که داستانش را بلافاصله پس از شنيدن به رشته تحرير درآوردم.»



پانويس‌ها:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Paul Auster. 1-
2- Contre Saint-Beuve.
3- Manon LesCaut.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درباره راوی- روایت*

«نویسنده، یک راوی است - فقط. داستان، دخالت نویسنده را اصلا بر نمی تابد و اگر نویسنده، دخالت خود را بر داستان تحمیل کند، داستان بدی خواهد پرداخت. کلام، در داستان باید بتواند حالات گوناگون را القا کند. اگر قرار باشد، توصیف و تغییر همراه کلام بیاید تا گویای معنی باشد - به «کلام» کمک شود تا خود را القا کند- آن کلام، ضعیف است. نتوانسته است خود را بگوید. پس؛ از این کلام در جایی و چنان باید استفاده کرد که بتواند حالت و معنی خود را القا کند. «مرد، شتابان از حمام برگشت. درِ خانه را زد. هنوز تاریک بود. زن در را باز کرد. مرد نیمه نفس گفت: همه، سم داشتند. همه. حمامی، کیسه کش... زن پا را بالا گرفت و سم خود را نشان داد و گفت: مثل این؟ مرد غش کرد...» همین! اگر توصیف و توجیهی بیاید که موضوع، مقنع شود، خراب می شود - ذهنیات زن و مرد، همین است. نیاز به رد و اثبات ندارد. بار لغت حامل مفهوم را با لغات توصیفی و... سنگین نکنیم تا بتواند راحت حرکت کند و راحت نفس بکشد. اضافات تشبیهی و استعاری و...

برای رهایی از محدودیت در روایت داستان؛ مثلا راوی، روایت می کند - دیگران حضور دارند- اگر این روایت، هم چنان به عهده همان راوی باشد، گیرایی را به تدریج از دست می دهد. می توان چنین عمل کرد. راوی اصلی، روایت می کند - دیگران، به صورت فرعی حضور دارند. بعد، اصلی با یکی از فرعی ها، جا عوض می کند و این جا به جایی ادامه دارد - همه در روایت سهیم می شوند- همیشه یکی اصلی و دیگران فرعی هستند- داستان، از محدودیت روایت فردی رها می شود.

روایت شرح حادثه ای است که اتفاق افتاده است. ساختمان تازه ای است بر اساس حادثه ای که اتفاق افتاده است. ساختمانی که ذهن خلاق نویسنده، آن را معماری کرده است. پس راوی، روایت می کند حادثه ای را که اتفاق افتاده است. نویسنده، بازسازی می کند حادثه ای را که اتفاق افتاده است. تفاوت بین «روایت» و «قصه» نیز همین است.»

راوی- روایت

می دانیم هر داستانی باید گوینده ای داشته باشد که موضوع را نقل کند؛ شخصی که داستان را روایت می کند. این شخص، در عین حال، مهم ترین شخصیت همه داستان ها نیز هست. کسی که در واقع، دیگر اجزاء داستان، به او وابسته اند. اما در این جا، یک اشتباه وجود دارد که باید تصحیح شود و آن، درک نادرست بسیاری -حتا برخی داستان نویسان، به ویژه آن هایی که اول شخص می نویسند- از راوی است. یعنی اشتباه گرفتن «راوی» یک داستان، با «مولف» یا «نویسنده» همان داستان.

واقعیت این است که راوی، موجودی ساخته شده از کلمات است و نه مثل نویسنده از گوشت و استخوان. او تنها در تعامل با رمانی که روایت می کند و فقط تا مادامی که داستانی را باز می گوید، زندگی می کند (در واقع مرزهای داستان، محدوده حیات اوست.) در صورتی که نویسنده، صاحب زندگی و حیاتی حقیقی، غنی و متفاوت است. حیاتی که پیش از نوشتن این رمان هم، تداوم داشته و حتا در زمان نوشتن نیز، نویسنده، همه زندگی اش را به آن اختصاص نداده است.

راوی، همواره شخصیتی ساختگی است. موجودی خیالی، مشابه باقی شخصیت های داستان. همان ها که او تعریف شان می کند. اما بسیار مهم تر از ایشان. زیرا نقشی که ایفاگر آن است -خودش را آشکار یا پنهان می کند، گوشه می گیرد یا به هرحال سرک می کشد، در باره هرچیز و هرکس داوری می کند و گاه پرچانه و لوده، یا کم حرف و جدی می شود- در متقاعد ساختن مان به واقعی بودن دیگر شخصیت های داستان و یا تجسم آن ها، چون عروسک ها و آدمک هایی بی اراده در ذهن مان، تاثیر مستقیم دارد. رفتار و سلوک راوی، تعیین کننده پیوستگی درونی یک داستان است. مسئله ای که به نوبه خود، عاملی اساسی در فریبایی داستان به شمار می رود.(1)



زاویه دید و کارکردهای آن

نخستین مسئله ای که داستان نویس در نوشتن داستان اش باید در پی حل آن باشد، این است که این «راوی» چه «زاویه دید»ی دارد.

اما «زاویه دید» چیست؟ «زاویه دید» یا «زاویه روایت» یا «زاویه دید نمایش دهنده»؛ شیوه ای است که نویسنده به وسیله آن، مصالح و مواد داستان خود را به خواننده ارایه می کند و در واقع، رابطه نویسنده را با داستان، نشان می دهد. زاویه دیدی که نویسنده انتخاب می کند بر عناصر دیگر داستان تاثیر می گذارد. یعنی به «شخصیت پردازی»، به گسترش و تکوین «پیرنگ»، بر «بافت کلام» و «شیوه نگارش» (سبک)، به تحول و دگرگونی «صحنه پردازی» و به ویژه به «نقطه» ای که داستان تمرکز پیدا می کند. از این جهت، انتخاب زاویه دید از اهمیت بسیاری برخوردار است، زیرا سازمان بندی داستان در گرو آن است.

این نقل موضوع اما، ممکن است به شیوه های مختلف صورت گیرد. امکان دارد درونی باشد یا این که بیرونی.

در «زاویه دید درونی»؛ گوینده داستان، یکی از شخصیت های (شخصیت اصلی یا شخصیت فرعی) داستان است و داستان از «زاویه دید اول شخص» گفته می شود. در «زاویه دید بیرونی» افکار و اعمال و ویژگی های شخصیت ها از بیرون داستان، تشریح می شود. یعنی فردی که در داستان، هیچ گونه نقشی ندارد. در واقع نویسنده، راوی داستان است و داستان از «زاویه دید سوم شخص» نقل می شود. در «شیوه سوم شخص»؛ نویسنده، خود را بیرون از داستان قرار می دهد و جریانات و وقایعی را که بر اشخاص داستان می گذرد به خواننده باز می گوید. در این جا است که می گوییم راوی در حوزه «عقل کل» یا «دانای کل» قرار گرفته است. از این شیوه، با عنوان «دیکتاتوری ادبی» نام می برند و در داستان نویسی مدرن، کهنه و منسوخ شده است.(2) اما در طریقه دوم؛ یعنی شیوه «اول شخص مفرد» نویسنده یکی از اشخاص داستان است و وقایع داستان را به صیغه متکلم، برای خواننده تعریف می کند


زاویه دید دانای کل

«در زاویه دید دانای کل، نویسنده چون گوینده ای رفتار می کند و اعمال شخصیت های داستان را به خواننده گزارش می دهد و وضعیت و موقعیت و چه گونه گی زمان و مکان را تصویر می کند. نویسنده در حکم «فعال مایشاء» و «دانای کل» به قالب شخصیت های داستان می رود و با ذهنیت آن ها نسبت به شخصیت های دیگر و اوضاع و احوال حاکم بر داستان، داوری می کند و وضعیت و موقعیت های زمانی و مکانی داستان را شرح می دهد...

نویسنده، «عقل کل» داستان است و به خود اجازه می دهد که نسبت به هر چیزی نظر بدهد و پر حرفی کند.»

(«عناصر داستانی» اثر جمال میرصادقی)



«دانای کل، نه یک شگرد که یک بینش است. بینشی متکی بر ساخت استبدادی ذهن که می خواهد همه چیز را در کنترل خود داشته باشد، حتا حقیقت را.»

(«چشم مرکب» اثر محمد مختاری)



«روایت دانای کل» روایت جوامع بسته و حضور دیکتاتوری ها است. «دیکتاتوری زبان» که اثر را تک صدایی می کند و آدم ها را در حد و اندازه سیاهی لشگر باقی می گذارد. «دانای کل»، نگرشی اقتدارگرا است و یک سویه. چنین زاویه دیدی؛ به صداهای دیگر مجال بروز نمی دهد و نوعی «دیکتاتوری ادبی» را بر فضای داستان و داستان نویسی، حاکم می کند که در این فضا؛ نویسنده، قادر بی چون و چرای حاکم بر فضای داستان و خواننده؛ چون رعیتی، مجبور است تابع ارباب باشد و طبق سلیقه های او پیش رفته، حتا فکر کند.

در داستان نویسی مدرن اما، این «دموکراسی ادبی» است که عرصه را بر چنین روایت خدا گونه ای، تنگ می کند و داستان نویسی به این سبک و سیاق را پشت سر می گذارد. «دیدگاه دانای کل» البته؛ در داستان نویسی امروز، بیش تر محدود شده است به «دانای کل محدود به ذهن شخصیت داستان» و یا این که در کنار دیدگاه های دیگر در یک داستان، مجال بروز می یابد و این؛ همان دور شدن از «تک صدایی» اثر و همراهی و نزدیکی به «چندصدایی» است در داستان. باید توجه کرد که هرگونه دوری از این ساخت استبدادی ذهن، کمک می کند به شعر و داستان امروز که بیش از هر چیز، نیاز به آزادی و گستردگی افق دارد.



چند نکته نویسندگی خلاق

1. از وقت یک غریبه، طوری استفاده کنید که احساس نکند وقت اش تلف شده است.

2. دست کم؛ یک شخصیت در اختیار خواننده قرار دهید که با آن احساس نزدیکی کند.

3. هر شخصیتی؛ باید چیزی بخواهد، ولو فقط یک لیوان آب باشد.

4. هر جمله ای باید یکی از این دو کار را انجام دهد:

الف- شخصیتی را باز نماید.

ب- صحنه ای را پیش ببرد.

5. تا آن جا که می توانید از نزدیکی های آخر داستان، شروع کنید.

6. مهم نیست شخصیت های اصلی شما؛ چه قدر خوب و بی گناه هستند، باید برای آن ها؛ وقایع هولناک اتفاق بیفتد تا خواننده بفهمد آن ها چه گونه ساخته شده اند.

7. بنویسید برای آن که یک نفر را راضی کنید. راست اش را بخواهید اگر پنجره ها را باز کنید و به کل دنیا عشق بورزید داستان های تان ذات الریه می گیرند!

8. به خوانندگان؛ هر چه زودتر و هر چه بیش تر اطلاعات بدهید. از تعلیق خود داری کنید. خوانندگان باید چنان از آن چه روی می دهد و این که وقایع؛ کجا و چه را اتفاق می افتد، فهم کلی داشته باشند تا در صورتی که سوسک ها چند صفحه آخر را بخورند، آن ها خود بتوانند داستان را تمام کنند.

(به نقل از «101 نکته نویسندگی خلاق»)
راوی- روایت- زاویه دید (بحث تکمیلی)*

پیش تر به طور مختصر با راوی و نقش او در داستان، هم چنین زاویه دید و انواع آن آشنا شدیم و گفتیم که زاویه دید ممکن است درونی باشد یا بیرونی. در واقع در جواب این که «چه کسی رمان را روایت می کند؟» - نخستین مساله ای که نویسنده داستان باید به حل آن بپردازد- سه مورد را مشخص کردیم: 1. راوی- شخصیت 2. راوی- سوم شخص بیرونی (دانای کل) 3. راوی- مبهم که البته معلوم نیست از درون دنیای داستان روایت می کند یا بیرون آن.

اینک بحث را با تعیین این که مولف کدام گونه از انواع راوی را - در داستانی که می خواهد بنویسد- برمی گزیند، پی می گیریم.

در این راستا اما، نخست باید بررسی کنیم به لحاظ دستوری، داستان از سوی چه کسی بازگو می شود: یک «او» یا یک «من» یا یک «تو»... چه را که همین شخص دستوری - که راوی از جای گاه اش صحبت می کند- است که خواننده را از موقعیت او، در ارتباط با فضای داستانی که برایش بازگو می کند، آگاه می سازد. در جای گاه «من»، راوی در کنار شخصیت های داستان قرار دارد و در درون فضای داستان. در حالی که در جای گاه «او» در بیرون فضای داستان و روایت. دانای کل؛ مشابه خدای قادر مطلق. «او» همه چیز را می داند و همه جا را می بیند و به همه امور آگاه است. راوی «تو» اما، می تواند یک راوی- دانای کل، خارج از دنیای روایت باشد که دستور و فرمان می دهد و از قدرت بی حد و مرزی- به تقلید از خدای قادر مطلق- برخوردار باشد، یا یک «منِ» آگاه درون باشد که به دو نیمه تقسیم شده و درباره خودش اما؛ در قالب یک «تو»، چیزی مشابه یک راوی- شخصیت اسکیزوفرنیک صحبت کند. شخصی درگیر صحنه های داستان که اهمیت اش را از چشم خواننده - و گاه از خودش- با همان تمهید دو نیمه ساختن خود، پنهان کند. در این نوع روایت، راهی برای شناسایی کامل و مطمئن راوی وجود ندارد. مگر این که او را از روی شواهد درونی خود داستان بشناسیم.



روایت و زاویه دید فضایی

ما بارها از زاویه دید صحبت کردیم. هم چنین در مواردی از عنصر فضا در داستان. اما رابطه ای میان فضای اشغال شده توسط راوی، با فضای روایت وجود دارد که به آن، زاویه دید فضایی گفته می شود و مبحث مهمی را در داستان نویسی مدرن تشکیل می دهد که لازم است در باره آن صحبت کنیم.

گفتیم راوی به وسیله شخص دستوری که رمان را روایت می کند تعیین می شود. حال ببینیم چه رابطه ای بین زاویه دید فضایی و سه حالت روایت وجود دارد:

1. راوی- شخصیت؛ زاویه دیدی است که در آن، فضای راوی و روایت، برهم منطبق است.

2. راوی- دانای کل که از زبان سوم شخص دستوری روایت می شود و فضای متفاوت و مستقل از فضایی که روایت در آن اتفاق می افتد را اشغال می کند.

3. راوی- مبهم که در ورای یک دوم شخص دستوری روایت می شود و نسبت به نوع به کارگیری آن - که در بالا ذکر شد- با فضای داستان ارتباط می گیرد. یعنی می تواند یک راوی- دانای کل باشد، بنابر این فضای متفاوت و مستقل از فضایی که روایت در آن اتفاق می افتد را اشغال کند، یا یک منِ آگاه درون باشد که در این حالت فضای راوی و روایت، بر هم منطبق می شوند.



شکست یا چرخش روایت

گاه شکل های گوناگون زاویه دید فضایی نیز در داستانی معین امکان وقوع می یابند. یعنی مولف با گزینش یک زاویه دید فضایی معین در بخشی از داستان اش، به گزینش زاویه دید فضایی دیگری در بخش دیگر داستان اش می پردازد و به این وسیله، دست به نوآوری هایی می زند. این؛ همان چیزی است که در داستان نویسی؛ «اصالت و اختیار» گفته می شود. در این حالت، راوی در مقام اول شخص مفرد، از زبان یک «من» سخن می گوید؛ اما در ادامه، تمایل دارد که راوی- دانای کل هم باشد. به این ترتیب؛ «من» می شود «او».

این چرخش یا شکست ها در زاویه دید فضایی؛ از «من» به «او» و از یک «راوی- دانای کل» به یک «راوی- شخصیت» یا برعکس، البته اگر برای فخرفروشی و به صورت تقلید از کارهای ماندگار داخلی و خارجی نباشد؛ می تواند مسبب تنوع در داستان شود. بنابر این شکست روایت در داستان؛ امری است استتیک و موجه. این که داستانی نه تنها توسط یک راوی، بل دو و گاه چندین راوی مختلف که یکی توسط دیگری کنار زده می شود، روایت گردد؛ به عینی تر شدن درون مایه داستان و نیز پویایی و زنده تر شدن تخیل، کمک می کند و سبب تهییج و تفکر خواننده می گردد. اما اگر به شکل عیان و ساختگی و تقلید باشد، روند طبیعی داستان را از بین می برد و نتیجه ای کاملا برعکس خواهد داد و خواننده نیز واکنشی منفی در قبال داستان از خود نشان می دهد.

بحث راوی را با تذکر دوباره این موضوع مهم و اساسی- به ویژه در داستان نویسی مدرن- به پایان می بریم و آن، این که راوی هرچه پنهان تر از نظر خواننده باشد، به طوری که خواننده فراموش کند آن چه می خواند، از سوی کسی دارد روایت می شود، مشتاق تر است که داستان را ادامه دهد. راوی تنها باید به روایت کردن بپردازد و نه حمایت از آن چه روایت می کند. توضیح، تفسیر و قضاوت، نوعی مداخله راوی در داستان است و داستان مدرن چنین دخالتی را نخواهد پذیرفت.

پیام زده شده در: ۱۴:۲۱ دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۶
_________________
یک سال در مرگ تدریجی به سر خواهیم برد...
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: راوی و انواع روایت.
انسان
عضو شده از:
۱۹:۱۹ دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۶
از Tehran
گروه:
كاربران عضو
پیام: 79
سطح : 7; درصد این سطح : 83
پست/روز : 0 / 170
روز/پست : 26 / 1444
آفلاین
خیلی فوق العاده بود!!!
من چیزه زیادی از داستان نویسی نمی دونم!!!:دی
ولی اگه در مورده شعر هم تاپیک داریم بگین می تونم کم کنم!!!
الببته شعر نو!!!
کتابم با اسم هستی پیشم؟ ات اردیبهشت توسط نشر کیمیا برای نمایش گاه کتاب چاپ میشه!!!:دی


امیر حسین این پستت علاه بر اینکه فوق العاده بودن زحمت ها و پست های بالا رو نشون نمی داد، بر عکس با جمله ی دومت زحمت هاش رو ندیده گرفتی!!!
یکم در مورد صحبت هاشون نظر می دادی و نکاتی که به دردت می خورد رو بیان می کردی نه اینکه بگی من شعر دوست دارم و می تونم اونجا نظر بدم!
به هرحال بیشتر توی پست زدن دقت کن تا مناسب تر و پربارتر باشه!
کتابت رو هم اگه می خوای تو تاپیک معرفی کتاب معرفی کن، با جزئیات!


پیام زده شده در: ۳:۰۱ دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۸

ویرایش شده توسط لرد ریلیان در تاریخ ۱۳۸۸/۱/۴ ۱۷:۱۴:۵۱
_________________
When you walked through the door
It was clear to me (clear to me)
You’re the one they adore, who they came to see (who they came to see)
You’re a … rockstar (baby)
Everybody wants you (everybody wants you)
Player… Who can really blame yo
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: راوی و انواع روایت.
انسان
عضو شده از:
۱۹:۱۹ دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۶
از Tehran
گروه:
كاربران عضو
پیام: 79
سطح : 7; درصد این سطح : 83
پست/روز : 0 / 170
روز/پست : 26 / 1444
آفلاین
دوسته من اگه باعث این اتفاق شدم واقعا شرمنده!!!
واقعا نکاته خوبی بود که خیلی از اونها رو اصلا نمی دونستم!!!
با تشکر فراوان!!!

پیام زده شده در: ۱۴:۳۱ چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۸۸
_________________
When you walked through the door
It was clear to me (clear to me)
You’re the one they adore, who they came to see (who they came to see)
You’re a … rockstar (baby)
Everybody wants you (everybody wants you)
Player… Who can really blame yo
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال






شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید

[جستجوی پیشرفته]