چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
ژنرال
![]()
عضو شده از:
۱۵:۲۰ پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۴ از کالیفورنیا
گروه:
وب مستر ها كاربران عضو پیام:
572
سطح : 21; درصد این سطح : 96
پست/روز : 0 / 524 روز/پست : 190 / 6419 ![]() |
در این تاپیک برای کسانی که هیچ آشنایی با داستان نویسی ندارند اما علاقه به نوشتن دارند مقالاتی را قرار میدهم.
و این تاپیک صرفا جنبه ی آموزشی دارد اگر صحبتی در موردش دارید میتوانید از گفتگوی اعضای استفاده کنید.
پیام زده شده در: ۲۰:۲۶ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۶
|
|
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
ژنرال
![]()
عضو شده از:
۱۵:۲۰ پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۴ از کالیفورنیا
گروه:
وب مستر ها كاربران عضو پیام:
572
سطح : 21; درصد این سطح : 96
پست/روز : 0 / 524 روز/پست : 190 / 6419 ![]() |
ترجمه : بهاره خلیقی از Rachelle Arlin Credo همه میدانند که نوشتن داستان به راحتی نمایشنامه یا شعر نیست، این ادبیاتی خلاقه است که باید برای احساسات خواننده جذابیت داشته باشد. چون داستان کوتاه توصیفهای نویسنده از واقعیت را انتقال میدهد، باید استفاده ی هنری از زبان برای نشان دادن تجربه ی انسانی انجام شود. اما چگونه داستانی فوق العاده بنویسیم؟ چه مواردی را باید در اندیشه داشته باشیم تا درگیر داستان کوتاهی شویم که موفق باشد. این جا راهنمای کوچکی برای شروع به کار شما آوردهایم. خواندن خواندن برای هر کسی که میخواهد بنویسد لازم است. برای این که بتوانید یک داستان کوتاه خوب بنویسید، ابتدا باید داستان کوتاههای دیگر را بخوانید، که به شما کمک هم میکند که بیاموزید چگونه دیگر نویسندهها بر خواننده تاثیر میگذارند و از شیوهی آن ها به عنوان مبنای آفرینش شیوه و تاثیر گذاری خود استفاده کنید . الهام گرفتن برای نویسندههای حرفهای جاافتاده نیازی به الهام گرفتن نیست چون اندیشه به طور طبیعی جریان پیدا میکند و آنها فقط آن اندیشهها را به کلمههایی روی کاغذ تبدیل میکنند . اما برای نویسندههای تازه کار مهم است که از چیزی الهام بگیرند چون نه تنها این الهام به شما کمک میکند که اولین بند نوشتهی خودتان را شروع کنید بلکه به شما در ادامه ی کار تا پایان یاری می دهد. الهام گرفتن شما میتواند با یک شئ، شخص یا حتا رخدادی که نمیتوانید از یاد ببرید باشد صحنهها ( پلاتها ) را طراحی کنید برای این که نوشتهی شما با وقایع داستانی که از قبل در ذهن دارید هم راستا باشد، خوب است که به طور خلاصه صحنههای داستانتان را روی کاغذ دیگری با دقت طرح ریزی کنید. شخصیتهای احتمالی داستانتان را بنویسید و رخدادهای اصلی را به ترتیب فهرست کنید. نباید تفصیل زیادی برای رخدادها بنویسید چون این فقط به عنوان یک طرح اولیه خام برای آن چیزی که داستان شما شبیه آن خواهد بود، است راوی( نظرگاه ) داستانتان را انتخاب کنید این که چه کسی داستان را روایت میکند و چه طور میگوید برای این که یک داستان کوتاه تاثیر گذار باشد بسیار حیاتی است. منظر داستان، به طور بنیادی حس و آهنگ داستان را تغییر میدهد. از این رو شما باید با دقت از قبل برای تفکیک نهایی زاویهی دید مورد استفاده در داستان تان تصمیم بگیرید، مطمئن شوید که این زاویهی دید در تمام داستان شما ثابت میماند تا همخوانی آن برقرار بماند شخصیتها را در ذهن بپرورید ( شخصیت سازی) برای یک داستان کوتاه، حداکثر تنها سه شخصیت اصلی بیافرینید. شخصیتهای اصلی زیاد داستان شما را گیج کننده در میآورد چون هر شخصیت جدید بعد جدیدی برای داستان مهیا میکند. هر شخصیت باید بیش از یک کاریکاتور سطحی و مبتذل باشد. حرفهای شخصیتهاتان را طوری بنویسید که با خصلت های آن ها تناسب داشته باشد. آن ها را قابل قبوت ولی مرموز بسازید. مقدمه ی خوبی فراهم کنید وقتی همه چیز را طراحی کردید، با شتاب اولین بند داستان تان را بنویسید . شخصیت های اصلی تان را معرفی کنید و فضا را به نمایش بگذارید . فضا باید جایی باشد که درباره اش زیاد می دانید تا بتوانید تصویر لازم برای صحنه ای که به روشنی تشریح شده در اختیار خواننده بگذارید . مقدمه ی داستان تان را جالب بنویسید تا خوانندگان را علاقمند کنید و آن ها را تشویق کنید که تا آخر آن را بخوانند. علاوه بر این مهم است که جزییات اصلی و بخش بزرگتر جریان را عقب تر بیاورید تا رازگونگی آن حفظ شود. طرح داستان بی نظیری را گسترش دهید از دل مقدمهیتان رخدادهایی را بیرون بکشید که سرانجام مساله یا درگیریی را برای شخصیت یا شخصیتها میآفریند. پس از آن چیدمانی از سرنخها را گسترش بدهید تا خواننده را علاقمند، کنجکاو و هاج و واج نگاه دارد. با پیشرفت داستان درگیریها را تشدید کنید. این کار فقط خوانندهی شما را به شوق نمیآورد که بیش تر بخواند بلکه آنها را به داستان شما متمرکز میکند نشان بدهید، نگویید شخصیتها باید آنهایی باشند که جوابگوی بیان داستان از طریق اعمال و گفتههاشان باشند و نه این که نویسنده به خواننده بگوید که چه چیزی بیان می شود . به جای گفتن، " آنت واقعا از بهترین دوستاش کریستینا ناراحت بود که دوست-پسرش را از چنگ اش در آورد" ، بگویید " آنت درد شدیدی در معده اش حس کرد از این خیانت که کریستینا به او نزدیک می شود و لبخند ملیحی به رویش می زند. او به سختی نفس کشید و سعی کرد خودش را آرام کند که با خشم فروخورده بگوید :" امیدوارم حالا خوشحال باشی که خودت را مثل یک دوست جا زدی" از فعل معلوم استفاده کنید تا جایی که میتوانید سرزندگی بیشتری به داستانتان بدهید. برای این کار، فعلها را به صورت معلوم در داستانتان استفاده کنید. به جای گفتن" گلها به وسیلهی جوانا جمع شد" ، بگویید " جوانا گل ها را جمع کرد" هر از گاه از دیالوگ استفاده کنید در زندگی بخشیدن به داستان تان، آوردن دیالوگ مهم است. از دیالوگ فقط برای برجسته کردن شخصیتها استفاده نکنید . از آن برای باز کردن هویت شخصیت برای خواننده سود ببرید. به صورت نقل مستقیم از آن استفاده کنید مانند"برو آن جا!" به جای این که غیر مستقیم بگویید:"دختر به او گفت که برود آن جا" مرجعی را دم دست داشته باشید یک مرجع خوب مانند فرهنگ نامه یا لغت نامه در آفرینش داستان خوب حیاتی است. میتوانید از آن ها برای چک کردن هجی کلمهها استفاده کنید و واژه هایی را پیدا کنید که با متن شما همخوانی بیشتری دارند. به جای استفاده از یک جمله یا پاراگراف بلند میتوانید از یک یا چند کلمه برای آرایهی چیزی که میخواهید بیان کنید استفاده کنید. اغلب اوقات یک واژه تاثیر بیشتری از یک پاراگراف کامل یا زبان گزاف دارد. موجز پایان بدهید پایان بندی ها مانند سورتمه سواری خطرناک است. برای پایان بندی خوب، توصیه میشود کمی پیچ و خم اضافه کنید. پایان بندی تان را بینظیر کنید اما تن به پایان بندی سرسری ندهید. سعی کنید رضایت بخش باشد اما خیلی قابل پیش بینی نباشد. به یاد داشته باشید که کوتاه باشد اما دقیق و پویا تا خواننده با حس همآوایی بماند. پایانبندی شما همه چیز از آغاز تا پایان را خاتمه میدهد. ویرایش و بازخوانی کنید بعد از آن که آخرین کلمه های داستان تان را هم در آوردید، زمان شروع چرخه ی ویرایش است. با دقت به اثرتان وارد شوید و تمام اشتباهات را با توجه به ساختار جمله، کاربرد کلمه، قالب، نقطه گذاری، دیکته، هجی، دستور زبان و بررسی توصیفی درست کنید. کلمه ها، عبارتها و حتی پاراگرافهایی که به نظر نمیرسد در عناصر اصلی داستان شرکت داشته باشند را پاک کنید. بعد از این کارها بگذارید برای چند روز یا حتی چند هفته کناری بماند و بعد دوباره آن را ویرایش کنید. در فرصت های مختلفی داستانتان را دوباره بخوانید . این کار به شما امکان می دهد موارد مختلفی را که می خواهید تغییر دهید تا داستان شما در بهترین حالت اش جلوه کند، ببینید. بگذارید دیگران با خواندن امتحان کنند اجازه بدهید دوستانتان کار شما را بینند. ممکن است اشتباهاتی که از دید شما پوشیده مانده را تشخیص بدهند. مثلا، بعضی از کلمهها یا سطرها که شما خیلی دوستشان دارید، آن ها را سر در گم میکند. در این مورد باید برای تغییر یا حذف کامل آن تصمیم بگیرید. به یاد داشته باشید که شما برای این نمی نویسید که باید بنویسید بلکه می نویسید چون می خواهید که بنویسید.
پیام زده شده در: ۲۰:۴۶ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۶
|
|
|
_________________
مانده از شب های دورادور، بر مسیر خامش جنگل، سنگینچینی از اجاقی خرد اندرون خاکستری سرد همچنان که اندر غبار اندوده ی اندیشه های من ملال انگیز |
||
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
بهترین کاربر سال
![]()
عضو شده از:
۱۹:۵۶ پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۶ گروه:
كاربران عضو پیام:
1121
سطح : 29; درصد این سطح : 36
پست/روز : 141 / 709 روز/پست : 373 / 4991 ![]() |
الفباي قصه نويسي
چه كساني مي توانند هنرمند باشند؟ وارد شدن در هر رشته اي نيازمند وجود يك زمينه قبلي در شخص داوطلب است.پيش زمينه عالم هنر نيز به اعتقاد عده اي وجود «هوش» و «حساسيت» در شخصي است كه مي خواهد به اين وادي قدم بگذارد. يك مطالعه سطحي در زندگي هنرمندان اصيل و مشهور جهان نشان مي دهد كه آنها از اين دو ويژگي برخوردار بوده اند. منظور ازهوش، داشتن بهره هوشي بالاتر از متوسط و مقصود از حساسيت، داشتن آنتنهاي حسي قوي و تيزتر يك فرد نسبت به پيرامون خود در مقايسه با افراد ديگر است به طوري كه فرد در قبال مسائل و اتفاقاتي كه در پيرامون او و جهان رخ مي دهد عكس العملهايي به مراتب عميقتر و گسترده تر نشان مي دهد.در برابر حوادث مختلف بسته به نوع آن مانند بچه ها از شادي لبريز يا مانند زنان به سادگي اشك بريزد و يا مانند افراد زود رنج و كم تحمل از عمق وجود خشمگين شود و از شدت خشم همه چيز را به هم بريزد. نقل قول: هوش و احساس کامل دو عنصر لازم براي ورود به عرصه هنر است وقتي مجموعه متناسبي از اين دو عامل در شخصي جمع شد و با يك ذوق تربيت يافته هنري همراه شد، ما شاهد يك «هنرمند بالقوه» خواهيم بود، يعني هنرمندي كه تنها استعدادهنري دارد اما هنوز اين استعداد به عرصه ظهور نرسيده است. براي بالفعل شدن اين استعداد مطالعه، تحقيق وتمرين بسيار زياد تا حد اشباع شدن در آن رشته خاص بايد انجام گيرد تا فرد فوت و فنها و چم و خمهاي آن رشته را به خوبي فرا بگيرد تا كاملابر آن فنون مسلط و سوار شود. براي قصه نويس شدن نيز بايد مراحلي طي شود كه از آن جمله خواندن هزاران داستان است. يعني وقت گذاشتن و به قول قديميها دود چراغ خوردن وشب بيداري ها وگذشتن از بسياري از تفريحات و مشغوليتهاي ديگر. نقل قول: براي قصه نويس شدن بايد مراحلي طي شود كه از آن جمله خواندن هزاران داستان است در اين راه ميان بر وجود ندارد بايد تمام راه را رفت و آن هم پياده تا به سر منزل مقصود رسيد. تحمل اين رنجها نه تنها در مراحل ابتدايي آن وجود دارد بلكه تا رسيدن به مرحله پختگي و كمال نيز بايد ادامه يابد. در باره رمان عظيم حدودا دوهزار صفحه اي «جنگ وصلح» اثر «لئو تولستوي» نوشته اند كه او آن را هفت بار پاكنويس كرد. حال آنكه دنيا او را از نوابغ كم نظير عالم ادبيات مي داند. «ارنست همينگوي» مي گويد داستان «پيرمرد و دريا» را بيش از دويست بار باز نويسي كرده است. غرض آنكه خوش باوري و ساده انگاري است كه كسي گمان كند بدون كوشش و تلاش بسيار و تنها با داشتن ذوق واستعداد هنري مي تواند در اين راه به جايي برسد و يك شبه ره صد ساله را بپيمايد و به قله هاي موفقيت دست يابد. پس كار خود را با خواندن داستانهاي مختلف وبرگزيده شروع مي كنيم. از كجا آغاز كنيم؟ كسي كه مي خواهد قصه نويس خوبي شود حتما بايد از همان دوران كودكي قصه بخواند و خيلي زياد هم بخواند. اما اين تاكيد نبايد كسي را به اشتباه بيندازد كه مطالعه چنين شخصي تنها بايد به قصه محدود شود. موضوع كار قصه نويس انسان و زندگي است. انسان يك موجود چند بعدي است و در مسير زندگي خود با كل هستي در ارتباط بده و بستان متقابل است. پس نويسنده براي طرح درست ودقيق و كامل انسان در قصه هايش مجبور است به شناختي كامل از هستي، جهان، طبيعت، خود و ساير موجودات دست پيدا كند. او تاريخ و گذشته اي دارد و در اين سير تاريخي شكستها و پيروزيهايي را پشت سر گذاشته، آزمايشها و خطاهايي كرده، خام بوده و پخته شده تا به صورت امروزي در آمده است. پس نويسنده لازم است چيزي از تاريخ زندگي نوع انسان، تاريخ نژاد و كشورش و آداب و رسوم ملت خود بداند. نقل قول: نويسنده براي طرح درست ودقيق و كامل انسان در قصه هايش مجبور است به شناختي كامل از هستي، جهان، طبيعت، خود و ساير موجودات دست پيدا كند از ديگر سو، انسان تنها بعد مادي و جسماني ندارد و داراي جنبه اي عميقتر و پيچيده تر ـ كه از آن به بخش روحي ومعنوي ياد مي كنند ـ است و بايد اين جنبه را هم به خوبي شناخته و مطالعاتي نيز در اين زمينه داشته باشد. از جمله يك نويسنده بايد در زمينه هاي مذهبي، سياسي، اجتماعي، روان شناسي و مردم شناسي وغيره مطالعات عميقي انجام دهد. پس از طي اين مراحل او بايدبا ديد و زاويه اي جديد به پيرامون خود نگريسته و جنبه هاي جديدي از موضوعات را كشف كند. او بايد بتواند بر آفت بزرگ «عادت» و «روز مرگي» غلبه كند و هيچ چيز را عادي و معمولي تصور نكند بلكه به هر چيز و هر كس چنان نگاه كند كه گويي اولين بار است آن را مي بيند. آنگاه است كه در ميان همين جريانها و پديده هاي از نظر ديگران معمولي زندگي، چيزهايي را خواهد ديد و كشف خواهد كرد كه بقيه متوجه آنها نشده اند. يكي از قصه نويسان مشهور مي گويد: آنچه را كه انسان مي خواهد در قصه بيان كند، بايد مدتي دراز و با دقت فراوان نگاه كند، تا بتواند جنبه اي از آن را پيدا كند كه پيش از آن به وسيله هيچ كسي گفته نشده باشد حرف آخر لئو تولستوي، نويسنده شهير روسي مي گويد: «هنر انتقال احساس تجربه شده است.» يعني در واقع، يك اثر هنري از زماني شروع به آفريده شدن مي كند كه هنرمند در چار چوب يكي از قالبهاي هنري، دست به كار انتقال احساسي كه خود پيشتر به ژرفترين شكل ممكن آن را تجربه كرده است، به مخاطبانش مي شود. اگر هنرمندي به شرح و وصف و تجسم چيزها و حسهايي كه خود با آنها آشنايي عميق و بي واسطه ندارد، بپردازد حاصل كارش نمي تواند داراي اصالت هنري لازم باشد. به همين سبب نيز، اثر مخلوق او، تا ثيري را كه لازمه يك اثر هنري ارزشمند است برمخاطبانش نخواهد گذاشت . بعد ديگر كار، به عشق و علاقه هنرمند به موضوع و عناصر كارش ارتباط پيدا مي كند. به بياني ديگر: شرط رسيدن براي جذاب و مؤثر از كار در آمدن يك اثر هنري، آن است كه هنرمند، تا خود به شدت تحت تاثير موضوعي قرار نگيرد در صدد خلق اثري در آن باره بر نيايد زيرا: «ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش» و سخن تنها آن زمان كه از دل بر آيد، بر دل مي نشيند. *** در راستاي آموزش مباني داستان نويسي ، به مواردي همچون : ، و پرداختيم . امروز و در دنباله بررسي اين موارد به مقوله ويژگيهاي يک نثر داستاني مناسب مي پردازيم . -- ويژگيهاي يك نثر خوب و مناسب داستاني 1- انتخاب صحيح و دقيق كلمات: در ادبيات تنها وسيله انتقال فكر واحساس كلمات هستند. نويسنده اگر شخصي مسلط بر زبان شد، در به كار گيري هر كلمه، تركيب، تعبير، تشبيه، حرف اضافه وحتي هر علامت نگارشي در متن خود منظور خاصي خواهد داشت. او به وسيله هر يك از اين انتخابها مي خواهد فكر و احساس يا تصوير خاصي را به خواننده اثرش منتقل كند. به تعبير پيش كسوتها هر كلمه، بار عاطفي و احساسي خاصي دارد. به همين خاطر براي بيان هر حس تنها يك كلمه يا تعبير وجود دارد و نويسنده بايد همان را به كار بگيرد، نه كلمات مترادف آن را، تا بتواند حس مورد نظر را به خواننده منتقل كند. يك نثر خوب مثل يك بناي زيبا و مستحكم است كه در آن هيچ چيز نابجا و زايدي وجود ندارد. همه چيز به جاي خود و به اندازه است به همين علت است كه مي گويند در يك نثر هنري اصيل هيچ چيز اتفاقي و تصادفي نيست. 2- تازگي و زنده بودن: يك نويسنده بايد از تعبيرات و تشبيهاتي استفاده كند كه زنده و معاصر با زبان قصه باشد نه تعبيراتي كه در گذشته استفاده مي شده و امروزه به كار نمي رود. مانند روي زيبا كه در هزار سال پيش به ماه آسمان تشبيه مي شده و حال بر اثر استعمال مكرر تازگي خود را از دست داده و از آن روح، انرژي و بار عاطفي خالي شده است. پس در يك نثر داستاني اصيل و خوب بايد از تشبيهات بكر و دست اول استفاده كرد. 3- بي پيرايگي: از ويژگيهاي مثبت يك نثر داستاني خوب اين است كه خواننده در عين دريافت آن مواردي كه منظور نظر نويسنده است، وجود چيزي به نام نثر جداي از داستان را احساس نكند. بايد همانند هوايي كه تمام اطراف ما را احاطه كرده و زندگي ما در لحظه لحظه اش به آن وابسته است، نثر داستان هم باشد و نباشد؛ تاثير بگذارد ولي ديده نشود و تنها زماني به وجود آن پي ببريم كه اختلالي در جريان طبيعي آن به وجود بيايد. نبايد با تكلف و پيچيدگي نوشت بلكه ساده و روان ولي در عين حال زيبا نوشت. 4- ايجاز: ايجاز همان كم گفتن و گزيده گفتن است. يعني نويسنده آنقدر بر زبان مسلط باشد كه با كمترين كلمات بيشترين مقصود ممكن را برساند و نوشته اش چيزي اضافه نداشته باشد. نگاه كنيد كه سعدي با تعداد كمي كلمه چقدر مطلب بيان كرده است حال آنكه اگر بخواهيد همين چند سطر را معني كنيد مجبوريد تعداد كلماتي به مراتب بيشتر از اين مصرف كنيد : -- «منت خداي عز و جل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت.» 5- يكدستي نثر : هماهنگي يا يكدست بودن نثر نيز از امتيازات يك قصه خوب است. منظور از يكدستي اين نيست كه نوشته از آغاز تا پايان يك آهنگ ثابت و يكنواخت داشته باشد. به عكس يك قصه هنري قصه اي است كه آهنگ نثرش با آهنگ حركت داستان و ماجراهاي آن همخواني داشته باشد. به عبارت ديگر ارتباط نثر با صحنه ها و حوادث مختلف داستان درست مثل ارتباط موسيقي با آواز در يك سرود است. در داستان گاه اوضاع آرام است و زماني ماجراهاي تند و هيجان انگيز اتفاق مي افتد. صحنه اي خشونت آميز است و صحنه اي ديگر حالتي عاطفي و تاثر انگيز دارد. نثر قصه اگر بخواهد يكنواخت باشد نثر فني موفقي نخواهد بود ولي بايد نثري يكدست و روان داشته باشد. 6- تناسب نثر با موضوع قصه: هر قصه اي نثر مخصوص به خود را مي طلبد. مثلا يك قصه تاريخي مربوط به هزار سال پيش نثر ي را مي طلبد كه مناسب قصه امروزي نيست. همچنان كه در نوشتن يك قصه احساسي و عاطفي بايد طوري نوشت و در يك قصه خشن جنايي – پليسي يك طور ديگر يا در يك داستان فكاهي و طنز آميز بايد نثري مخصوص را به كار برد. در داستانهاي تخيلي به دليل بي زمان و مكان بودن هر چه نثر غريبتر و غير آشناتر باشد بهتر است و داستان جالبتر مي شود. 7- غنا: هر زباني به طور معمول داراي دهها هزار كلمه مختلف است و در آن، براي بيان يك موضوع گاه چندين كلمه متفاوت وجود دارد. نويسنده اي كه حافظه اش گنجينه اي غني از لغات دارد، نثري مي آفريند كه از تكرارهاي زيان آور و فقر لغت بري است. حال آنكه نويسندگان بي مايه، تعداد معدودي لغت بيشتر ندارند كه از زيادي استعمال در نوشته توي ذوق مي زند. از سوي ديگر فرهنگ عاميانه و ادبيات هر كشوري لبريز از تكيه كلامها، ضرب المثلها، كنايه ها و تشبيهات است كه به آن زيبايي و غنا مي بخشد. نويسنده بايد بر اين فرهنگ و ادبيات مسلط باشد تا بتواند نثر خود را از خشكي و بي روحي و يكنواختي نجات دهد و به آن غنا ببخشد. چکيده : انتخاب صحيح و دقيق كلمات ، تازگي و زنده بودن ، بدون تکلف و بدون پيچيدگي ، کم گفتن و گزيده گفتن ، يکدست بودن نثر ، تناسب نوع نثر با موضوع داستان ، و استفاده از واژه هاي مناسب و بهره گيري از غناي ادبي موجود در فرهنگ از ويژگيهاي بارز يک نثر داستاني مناسب و خوب است . نوشته محمدرضا سرشار برگرفته از سايت شخصي محمدرضا سرشار در دو قسمت قبلي پيرامون سخن گفتيم . در اين مطلب به مبحث انتخاب موضوع براي نوشتن داستان مي پردازيم. در ميان ماجراهاي مختلفي كه در طول زندگي براي شما به عنوان يك نويسنده اتفاق مي افتد يا خود شاهد آن بوده يا از ديگران شنيده يا تخيل كرده ايد تنها ماجراها يي قابل تبديل به داستان هستند كه آنقدر غير معمولي، غير تكراري و واجد آنچنان تازگيها و ارزشهايي باشند كه قابليت بازگويي براي جمعي وسيع در حد يك جامعه و ملت را داشته باشند. موضوعي كه بناست محور يك داستان قرار گيرد اگر هيچ خصوصيت بارزي نداشته باشد، حداقل بايد داراي نكته اي باشد كه آن را از موضوعهاي معمولي و تكراري متمايز كند. عده اي قابل توجه از مردم داستان را براي تغيير ذائقه و ايجاد تنوع در زندگي خود مي خوانند پس دور نيست كه در داستان به دنبال فرهنگها، فضاها و آدمهايي بگردند كه با آنچه پيوسته پيرامون خود مي بينند متفاوت باشند. خواهان ماجراهايي باشند كه خود به سبب محدويتهاي شخصي وشرايط خاص اجتماعي شان قادر به درگير شدن با آنها نيستند و در يك كلام طالب داستاني هستند كه براي ساعتي ولو در عالم خيال نسيمي از تازگي بر زندگي آنها بوزاند و به هيجانشان بياورد. گروهي ديگر طالب دريافت شناختي عميقتر از خود و ديگران و مشاركت در تجارب ناب عاطفي و احساسي همنوعان خويش از طريق داستان هستند. يا نگاه طنز آميز به گوشه هايي از زندگي مردم مي تواند براي عده زيادي از مردم جذاب باشد. نويسنده اي كه در انتخاب موضوع داستانش و كار روي آن به اين موارد و خواستهاي مخاطبانش بي توجه باشد، متقابلا نبايد از آنان توقع استقبال و همدلي داشته باشد. نويسنده اي كه مي خواهد هم در حد كافي خواننده داشته باشد و هم اثري فراتر از يك وسيله تفريحي و سرگرمي براي مخاطبان خود خلق كند بايد مراقب باشد كه موضوع داستانش را با دقت كافي انتخاب نمايد. از ميان نويسندگان موفق در اين زمينه مي توان از آقاي سيد مهدي شجاعي نام برد. برخي از آثارخواندني ايشان عبارتند از : ضيافت ، ضريح چشمهاي تو ، امروز بشريت ، دو كبوتر – دو پنجره –دو پرواز در در مورد عناصر لازم براي ورود به عرصه هنر ، چگونگي قدم گذاردن به عرصه هنر داستان نويسي و شرايط لازم براي مرود به اين عرصه ، سخن گفتيم. اينک و در اين مقال ، به ويژگيهايي که يک قصه خوب مي بايست داشته باشد ، مي پردازيم. در اين مورد به طور خلاصه مي توان به ويژگيهاي زير اشاره نمود: 1) - خدا محوري: يك قصه خوب قبل از هر چيز بايد خدا محور باشد. يعني در همه جاي آن خدا حضور داشته باشد. معني اين حرف آن نيست كه جا و بيجا، با مناسبت يا بي مناسبت نام خدا يا آيا ت قرآن را بياوريم ، بلكه بدان معنا ست كه نشان دهيم قصه از يك تفكر توحيدي سرچشمه گرفته و جوشيده است. علاوه بر اينكه به غير از نشان دادن ارزشهاي عالي انساني به خواننده برسانيم كه محور عالم وجود خداست و سرچشمه همه خيرها و فيوضات اوست و انسانها در اين ميان وسيله اي بيش نيستند و هر چه نيكي و خوبي هم كه از قهرمانان و شخصيتهاي بزرگ داستان سر مي زند همه از طرف خدا بوده و آنها تنها واسطه اي بوده اند كه خدا اين توفيق را به آنان داده در خدمت همنوعان خود باشند. 2) - عبرت انگيزي: خداوند يكي از ويژگيهاي عمده قصه هاي قرآني را «عبرت انگيزي» ذكر كرده است. «لقد كان في قصصهم عبره لاولي الالباب» و اين ويژگي آن قدر مهم است كه اگر داستاني فاقد آن باشد، يعني صرفا براي سرگرمي و تفريح خواننده يا به شگفتي انداختن او نوشته شده باشد، از نظر ما چيزي در حد يك لطيفه يا معماست و نبايد اسم قصه را روي آن گذاشت بنابراين قصه نويس هاي مسلمان هرگز نبايد صرفا براي سرگرم ساختن و تفنن خواننده دست به قلم ببرند؛ چون در اين صورت، حداقل اجر معنوي از اين كار نخواهند برد. 3) - كشش ، جذابيت وگيرايي: قصه اي كه جذاب و گيرا نباشد و نتواند تا آخرين لحظات خواننده را همراه خود بكشد ولو با بهترين پيام و محتوي، قصه موفقي نخواهد بود، قصه خوب قصه اي است كه اين هر دو يعني محتوا و پيام و كشش و گيرايي را با هم داشته باشد؛ و نمي توان به صرف داشتن يك محتواي خوب، جذابيت و گيرايي را ناديده گرفت. 4) - طبيعي و منطقي و قابل قبول بودن روال داستان: قصه بايد طوري نوشته شود كه خواننده بتواند ماجراهاي آن را باور كند. يعني اصل علت و معلول به دقت در قصه رعايت شود به طوري كه هر ماجرا نتيجه طبيعي ماجراهاي قبلي و مؤثر در ماجراهاي بعدي باشد، و طوري زمينه لازم براي وقوع ماجراها فراهم شود كه خواننده در محتمل بودن آن شك نكند. 5) - گزيده گويي: حاشيه روي زياد از حد، خارج شدن از موضوع اصلي قصه، وپرداختن به مسائل فرعي كه چندان نقشي در پيشبرد قصه ندارد، باعث كسل شدن خواننده و خارج شدن رشته كلام از دست او مي شود. 6)- نثر يا زبان قصه: نثر يا زبان قصه بايستي متناسب با موضوع قصه و نيز گروه و قشري باشد كه براي او مي نويسيم. 7) - عفت قلم: نويسنده مجاز نيست تحت اين عنوان كه «حرفي كه از دهان شخصيتهاي داستان بيرون مي آيد متناسب با تيپ و خصوصيات اجتماعي آنان باشد يا؛ بيان اين حرفهاي غير اخلاقي ، داستان را طبيعي و ملموس تر جلوه خواهد داد.» سخنان زشت و موهن را حتي از زبان آنان ، در نوشته اش بياورد. در صورت لزوم بايستي غير مستقيم و در لفافه به بيان اين موضوع پرداخت. بطور کلي يک قصه خوب داراي ويژگيهاي زير است : خدامحوري ، عبرت آموزي ، کشش و جذابيت ، منطقي و عقلاني بودن ، گزيده گويي ، نثر متناسب ، عفت قلم و کلام ، تقوي ، پرداختن به ريشه ها و يکدست بودن نوشتار. 8) - تقوي در نوشتن: نويسنده مجاز نيست محور داستانش را روي سوژه هاي صرفا جنسي و شهواني قرار دهد، و در قصه هاي معمولي نيز مجاز نيست به بهانه طبيعي و ملموس تر جلوه دادن قصه، به ذكر صحنه هاي جنسي يا توصيف اندام و ريزه كاري هاي صورت زنان بپردازد. و در هر حال بايد توجه داشته باشد كه قصه هاي او را ممكن است افراد گوناگون با افكار و روحيات مختلف و در سنين مختلف بخوانند و اگر خداي ناكرده قصه او باعث بيدار شدن غرايز جنسي خفته اي حتي در يك نفر، يا تشديد آن در فرد ديگري بشود، عواقب ناشي از آن مستقيما متوجه نويسنده قصه خواهد بود و او در پيشگاه خدا و خلق خدا بايد پاسخگو باشد. 9) - برخورد ريشه اي با مسائل: قصه خوب تنها به بيان سطحي درد ها نمي پردازد بلكه ريشه اي با مسائل برخورد مي كند و عمق آنها را نشان مي دهد. به عبارت ديگر علتها را هدف قرار مي دهد، نه معلولها را! او از معلولها به علتها مي رسد، نه آنكه در معلولها در جا بزند و احيانا آنها را به عنوان علت نيز معرفي بكند. البته اين كار بايد بسيار ظريف و هنرمندانه صورت بگيرد. همچنين وظيفه قصه نويسي تنها بيان دردها نيست بلكه بايد چاره درد را كه همان پياده شدن صحيح احكام اصيل اسلامي در سراسر جهان است را نيز بيان كند. در غايت بيش از آنكه محرك احساس باشد، راهگشا و راهنما و مرشد باشد. 10) - يكدست بودن نوشته: به اين معني كه يك نوع هماهنگي و ارتباط دقيق بين تمام اجزاء قصه (مقدمه ، ماجراها ، شخصيتها ، محيط ، پايان و گره گشايي و...) وجود داشته باشد، و نوشته در طول كار ، دچار نوسانهاي نابجا نشود. ساختمان داستانهاي كلاسيك و سنتي، طبق تشخيص و تعريف صحيح ارسطو، از سه بخش عمده تشكيل شده است: مقدمه، تنه و نتيجه. مقدمه مقدمه به آن قسمت از داستان گفته مي شود كه پيش از آغاز مشكل و در گيري اصلي «گره افكني» قرار دارد. بخش مقدمه در داستان، بيش و كم شبيه مقدمه در مقاله يا پيش درآمد آهنگ و مانند اينهاست. به اين معني كه گرچه در آن، گره و مشكل اصلي مطرح نمي شود ولي آنچه كه آورده مي شود، كاملا هم بي ربط با اصل موضوع نيست. كار مقدمه آن است كه با ظرافت، خواننده را از عالم واقعيت بيروني يا عالم دروني خودش بيرون مي آورد و نرم نرم، وارد دنياي خاص داستان مي كند. مقدمه فضا و موقعيت زماني و مكاني داستان را تشريح مي كند و معمولا شخصيت اصلي را وارد داستان كرده اطلاعات كلي اوليه اي از او به خواننده مي دهد. همچنين زاويه ديد و مكتب خاص داستان را مشخص مي كند. با اين همه بايد حتي المقدور كوتاه باشد و به درازا نكشد وگرنه باعث كسل شدن خواننده و چه بسا انصراف او از ادامه مطالعه داستان مي شود. براي نمونه در يك داستان كوتاه پنج ـ شش صفحه اي مقدمه از يك بند پاراگراف (پنج يا شش سطر) نبايد تجاوز كند. تنه تنه در واقع خود داستان است. در يك داستان فني طولاني ترين بخش اثر را تنه آن تشكيل مي دهد. نقطه آغاز تنه، نقطه آغاز موضوع و مشكل اصلي و نقطه پايان آن در واقع همان نقطه اوج داستان است.نقطه اوج مرحله اي از داستان است كه در آن علاقه و توجه خواننده به عاليترين درجه خود ميرسد .به بيا ني ديگر ابتداي تنه آغاز به هم خوردن تعادل در داستان و انتهاي آن ، پايان اين به هم خوردگي و نقطه بر قراري تعادل است . آنچه در پيرنگ و طرح اوليه داستان مطرح مي شود عمدتا مربوط به تنه است ومقدمه ونتيجه در آن نقشي ندارند . نتيجه يكي از نقشهايي كه نتيجه ايفا مي كند ،اين است كه بتدريج خواننده را از عالم داستان بيرون مي آورد و آماده ورود به عالم واقعيت بيروني مي كند. نتيجه بر خلاف آنچه در حكايتها و داستانهاي قديمي متداول بود ، بيان عصاره و غرض نهايي از نگارش داستان نيست بلكه در آن سعي مي شود نكات ريز اما با اهميتي كه همچنان براي خواننده مبهم باقي مانده است ، روشن شود . براي نمونه در يك داستان جنايي مبتني بر معما وراز وقتي قاتل اصلي شناسايي و دستگير مي شود،ممكن است آن نكته اصلي كه درنهايت منجر به شنا سايي و دستگيري قا تل شده است براي خواننده و برخي از قهرما نان داستان مبهم باقي مانده باشدكه آنان علاقه مند به دانستن آن باشند. توضيح كوتاهي كه كارآگاه اصلي در مورد اين نكته براي ديگران مي دهد ،همان بخش نتيجه داستان را تشكيل مي دهد. مثال : حال براي مرور عيني تر و ملموس تر اين بحث ، به شرح و تجزيه و تحليل داستان منظوم و كوتاه « چشمه و سنگ » از محمد تقي بها ر «ملك الشعرا » مي پردازيم: جداشد يكي چشمه از كوهسار « مقدمه » به ره گشت ناگه به سنگي دچار « شروع بحران و مشكل » به نرمي چنين گفت با سنگ سخت ، كرم كرده راهي ده اي نيكبخت « آغاز كشمكش» بسي كند و كاويد و كوشش نمود ، كزان سنگ خارا رهي بر گشود «پايان كشمكش ونقطه اوج داستان » ... تعبير پيرنگ به جاي «PLOT» كه اولين بار «ارسطو» به كار برد، نخستين بار توسط «محمدرضا شفيعي كدكني» پيشنهاد شد و به وسيله «جمال مير صادقي» به كار گرفته شد. پيرنگ در واقع همان بيرنگ است. بيرنگ طرحي است كه نقاشان به روي كاغذ مي كشند و بعد آن را كامل مي كنند، يا طرح ساختماني كه معماران مي ريزند و از روي آن ساختمان را بنا مي كنند. وقتي بذر اوليه اي كه استعداد تبديل شدن به يك داستان را دارد، در مزرعه ذهن شخص كاشته شد نبايد بلافاصله به كار نوشتن پرداخت. بلكه بايد به وسيله چشمه هاي جاري خيال و عاطفه و تجربه هاي انساني آن را آبياري كرد و با يك توجه و مراقبت پيوسته آن را پرورش داد تا به صورت كاملتر و بهتري در بيايد. حاصل اين فعاليت شديد تخيلي، عاطفي و رواني در كاملترين و بهترين صورت خود، شكل گيري يك قصه يا پيرنگ داستان در ذهن نويسنده است. در اين مرحله بايد اين طرح را يادداشت كرده و در شرايط و فرصت مناسب از آن داستاني خلق كرد. به گفته سامرست موام: «پيرنگ به منزله خطي است كه به توجه خواننده سمت مي دهد. و در داستانسرايي، اين شايد مهمترين نكته باشد. زيرا با سمت دادن به همين توجه است كه نويسنده خواننده را صفحه به صفحه با خود مي كشاند و حالت مورد نظر را در او ايجاد مي كند.» بنا بر اين هر چه پيرنگ فني تر و دقيقتر باشد به همان نسبت مي توان اميدوار بود كه داستان مربوط به آن پر كشش تر و مؤثرتر خواهد بود. خلاصه فشرده اما كامل و گويايي كه شامل خط سير ماجراهاست و ما پس از ديدن يك فيلم يا نمايش يا مطالعه يك داستان براي ديگران بيان مي كنيم همان قصه داستان يا پيرنگ است كه حاصل ديده ها شنيده ها، تجربه ها و يا تخيل آزاد افرادي است كه ممكن است لزوما داستان نويس هم نباشند. مثال ساده و در عين حال گويايي از «فورستر» در زمينه قصه داستان يا همان پيرنگ هست كه توسط بسياري از كساني كه وارد اين موضوع شده اند، بارها تكرار شده و مورد استناد قرار گرفته است. اومعتقد بود: «شاه مرد و پس از چندي، ملكه نيز در گذشت» يك قصه است. زيرا روايتي از رويدادهاست كه به ترتيب زماني وقوعشان آرايش يافته اند. اما «شاه مرد و پس از چندي، ملكه از فرط اندوه در گذشت» پيرنگ است. در اين جا نيز توالي حفظ شده ،ليكن حس بر آن سايه افكنده است. همين مرگ ملكه را در نظر بگيريد: اگر قصه باشد، مي گوييم:«خوب ،بعدش چه؟» اگر پيرنگ باشد، مي پرسيم: «چرا؟» *** نوشته محمدرضا سرشار برگرفته از سايت شخصي محمدرضا سرشار در صحبت کرديم . يكي از راههاي دستيابي به چنين پيرنگي، ترتيب و تنظيم حساب شده و هوشمندانه حوادث اعم ازاصلي و فرعي است. نويسنده نبايد خود را در قيد و بند ترتيب توالي زماني وقوع حوادث قرار دهد بلكه بسته به نياز تاثير مورد نظر خود از داستانش مي تواند در اين ترتيب دخالت كند. مثلا در برخي موارد، آن را به هم بريزد و جاي حادثه 1 و 3 را با يكديگر عوض كند. يا موردي را كه در ابتداي داستان است به انتهاي داستان ببرد. اين دخالت و جابجايي، لااقل به دو قصد انجام مي گيرد: 1- هر چه تاثير گذارتر كردن مضمون و محتواي مورد نظر نويسنده 2- ايجاد يا تقويت عامل انتظار و حفظ آن تا پايان داستان اين عمل براي راز آميز شدن داستان و جلوگيري از خطي وصاف بودن داستان بكار مي رود و پيچ و خمهايي به آن داده مي شود تا علاقه خواننده تا پايان داستان حفظ شود. يكي ديگر از ويژگيهاي يك پيرنگ فني وجود رابطه علت و معلولي بين حوادث مختلف است. هيچ يك از اتفاقاتي كه در داستان رخ مي دهد بي دليل و بدون ريشه نيست هر چند منشاء آنها بلافاصله آشكار نشود. اين حوادث بر شخصيتها اثر مي گذارند و شخصيتها نيز متقابلا بر حوادث مؤثرند. البته بايد اين حوادث طبيعي و محتمل الوقوع به نظر برسند تا براي خواننده قابل پذيرش باشند نه اين كه دور از ذهن و محال به نظر آيند كه به «واقعيت نمايي » داستان مربوط است. در هر اثر هنري حتي نوع واقعيتگراي آن، تخيل نويسنده نقشي قابل توجه ايفا مي كند. مبالغه، از طريق بزرگ نمايي برخي عناصر و كوچك نمايي بعضي عنصرهاي ديگرهست، حذف و اضافه هست و موارد ديگر همچنين تصرفها و دخالتهايي كه هنرمند در واقعيت مي كند تا از ميان آن،جنبه هايي را كه مورد نظرش است برجسته تر و چشمگيرتر كند. با اين همه، نكته ظريف و حساس در اين ارتباط اين است كه همه اين كارها بايد به گونه اي صورت گيرد كه حاصل كار، قابل قبول و باور پذير به نظر برسد. «تصادف» يك چرخش ناگهاني در وقايع داستان است بي آنكه قهرمان داستان در آن دخيل باشد. در بعضي موارد مي توان از عامل تصادف در داستان استفاده كردكه عبارتند از: 1- اگر شروع داستان با يك تصادف باشد. مثلا عوض شدن دو كيف يك شكل در كوپه قطار كه محتواي يكي از كيفها با ارزش باشد. 2- چنانچه تصادف عليه قهرمان داستان عمل كند. 3- اگر تصادف، درجهت پيچيده تر كردن پيرنگ داستان به كار گرفته شود. پس ويژگيهاي يك پيرنگ فني سه مورد است: «راز آميزي، وجود رابطه علت و معلولي و واقعيت گرايي» كه يك نويسنده موفق از آنها بهره مي گيرد.
پیام زده شده در: ۱۰:۵۳ دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۶
|
|
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
عضو شده از:
۱۳:۴۹ پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۵ از The Mountain Of Vampires
گروه:
كاربران عضو پیام:
317
سطح : 16; درصد این سطح : 64
پست/روز : 0 / 391 روز/پست : 105 / 3476 ![]() |
يك چيزي هم به نظر من توي نوشتن مهمه ( بعد از استعداد البته ! )
انگيزه خيلي مهمه . من خودم دنباله انگيزه مي گردم چون داستان نويسي بعد از يه مدتي ادم را خسته مي كنه . حالا به نظر شما چجوري ادم بايد توي خودش انگيزه ايجاد كنه ؟
پیام زده شده در: ۱۷:۰۸ پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۶
|
|
|
_________________
تاریکی پایان راه نیست ...شروع تباهیست ... ( از استیو سابق ) |
||
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
شبح - شبحواره
![]()
عضو شده از:
۱۱:۲۵ شنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۶ از فینکس
گروه:
كاربران عضو پیام:
490
سطح : 20; درصد این سطح : 46
پست/روز : 97 / 486 روز/پست : 163 / 3309 ![]() |
ببخشید هر چی گفتید درست اما اگر خواننده ها نویسنده را تشویق نکنن ومسخرش کنن دیگه هیچی انگیزه و خلاقیت وغیر براش نمی مونه ( نمونش بندهشیش تا داستان کوتاه نوشتم گذاشتم تویه سایتی .....)
پیام زده شده در: ۲۱:۱۵ پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۶
|
|
|
_________________
وقتی عقیده عقده خوانده میشود و نور چراغ در آب مهتاب تلقی می شود نان از یتیم خانه میدزدیم و میفهمیم که دزدی اشتباه چاپی واژه درد است |
||
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
نیمه شبح - نیمه شبحواره
![]()
عضو شده از:
۱۹:۳۶ دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۶ از كوهستان اشباح
گروه:
كاربران عضو پیام:
308
سطح : 16; درصد این سطح : 41
پست/روز : 0 / 385 روز/پست : 102 / 2376 ![]() |
ادم بايد داستانشو تا پايان به هيچكس نشون نده تا يه داستان نويس شه من خودم كلي داستان نوشتم هيچكس نميدونه در مورد چيه اصلا هست؟
پیام زده شده در: ۲۰:۰۴ پنجشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۶
|
|
|
_________________
how can you see into my eyes like open doors leading you down into my core where I’ve become so numb without a soul my spirit sleeping somewhere cold until you find it there and lead it back home |
||
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
مدیر بازنشسته
![]()
عضو شده از:
۲۲:۵۰ جمعه ۱۴ دی ۱۳۸۶ از قلب جهان
گروه:
كاربران عضو ناظر انجمن مدير انجمن پیام:
650
سطح : 23; درصد این سطح : 25
پست/روز : 111 / 556 روز/پست : 216 / 3414 ![]() |
از دوستان عزیز دعوت میشود اگر مطلب مفیدی در مورد شیوه های نوشتن داستان فانتزی دارند در این تاپیک بیان کنند.لطفا به نکات زیر توجه فرمائید:
1.مطلب شما خیلی طولانی نباشد که حوصله ی خواندن آن را دیگر کاربران پیدا نکنند 2.مطالب ارائه شده رو به همراه منبعش عنوان کنید مگر اینکه ترجمه خودتون از متن های انگلیسی باشه 3.مطالب عنوان شده خشک و کتابی نباشند و سعی کنید مثال هایی از کتاب های فانتزی خوانده شده در آن باشد. 4.استفاده از این مطالب آسان باشد به طوری که بعدا در نقد های داستان ها نیز بتوانیم از آنها بهره بگیریم و کسانی رو که داستان مینویسند یاری کنیم. پ.ن.اگر نظرات خاصی در مورد موضوعات داستان نویسی دارین خوشحال میشم من رو در جریان بگذارین.متشکرم
پیام زده شده در: ۱:۰۱ جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷
|
|
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
مدير فنى
![]()
عضو شده از:
۱۹:۲۵ پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۵ از یک جای دور!
گروه:
كاربران عضو ناظر انجمن مدير انجمن مدير فنى پیام:
618
سطح : 22; درصد این سطح : 74
پست/روز : 0 / 543 روز/پست : 206 / 5469 ![]() |
این مطالب صرفا برداشت شخصی بوده و جمع بندی مطالبی هست که تا این لحظه در باب نوشتن و نقد کردن بدست آوردم:
گام اول: سوژه پردازی خوب سوژه یک داستان مثل اسکلت بندی برای یک ساختمان میمونه، شاید خیلی از افراد ناشی و تازه کار وقتی میخوان داستان بنویسن، بدون سوژه شروع میکنن به نوشتن، یا همون جمله معروف رو تکرار میکنن: بزاریم داستان خودش پیش بره .... ولی واقعا داستان پیش میره؟ جواب خیلی سخت و دور از انتظار نیست، هیچ داستانی بدون برنامه ریزی سوژه ای و سوژه پردازی مناسب به ثمر نمیشینه...معنای سوژه پردازی این نیست که یک نقطه شروع و یک نقطه پایان مشخص کنیم و بگیم در این فاصله موضوع رو پرورش میدیم یا مینویسیم. منظور کلی اینه: 1- سوژه کلی داستان ما چیه؟ 2- چه شخصیتهایی وارد داستان میشن و چه شخصیتهایی در داستان اصلی هستن؟ 3- قرار داستان در کجاها با مشکلات، موضوعات یا هر چیزی رو به رو بشه؟ 4- این مشکلات چطوری و در کجا حل میشن؟ 5- داستان چه سبکی و قالبی رو در نظر داره؟ و .... بنابر این بهتره، همیشه سوژه و هدف مشخصی برای نوشتن داشته باشیم تا در وسط راه از نوشتن باز نمانیم ![]() گام دوم : شخصیت پردازی اگر سوژه پردازی اسکلت بندی داستان باشه، به جرعت میتونم بگم شخصیت پردازی هم مصالح این ساختمان هستند. اگر مصالح یک ساختمان خوب نباشند، ناخواسته مخاطب یا بازدید کننده ساختمان را نسبت به اون دل زده میکنن. شاید بتوان گفت، ارتباط شخصیتهای داستانی با خواننده از هر چیزی در یک اثر بیشتر است، تا جایی که در صورت شخصیت پردازی مناسب، شاهد تاثیرات آن بر روان شخص خواننده هستیم. شخصیت پردازی چند مرحله دارد: 1- انتخاب کردن یک نام ناسب برای شخیتهای داستان 2- انتخاب خصوصیات ظاهری بسته به نوع شخصیت و تخیلات نویسنده و مناسب با سوژه داستان 3- تعریف خصوصیات روانی و رفتاری شخصیت در بخشی جدا برای خود نویسنده هدف از رعایت این سه مرحله چیست، خیلی ساده میتوانم بگویم داشتن این نکات به نویسنده کمک میکند تا با دید بازتری نسبت به شخصیتهای خود داستان را بنویسید و از طرفی خیلی راحت با سر زدن به شخصیت پردازی خود متوجه چگونگی شخصیت و حضورش در بخشهای مختلف داستان میشود. حضور شخصیتها در داستان باید مناسب باشد و حتی وارد کردن یک شخصیت به داستان هم باید با برنامه ریزی صورت بگیرد، به جز سیاهی لشکرها، تعدادی شخصیت همیشه به عنوان عضو تاثیر گذار باید در داستان حضور داشته باشند و این تاثیرات با برنامه ریزی و انتخاب هدف مشخص از حضور شخصیت میسر می شود. گام سوم : فضا سازی و نوشتن بعضی چیزها در دنیا کاملا وراثتی هستند و هر چقدر برای بدست آوردن آنها سعی کنیم، تلاش بیهوده است. شاید به خیلی از داستانها و تابلوهای نقاشی دقت کرده باشید....آنها واقعا زیبا کشیده شدهاند ولی یک چیز ندارند، و آن هم احساس است....یک نویسنده خوب، احساسات خود را کاملا در یک داستان تزریق میکند، شاید همین دلیلی باشد که خیلی از نوشتههای ساده مخاطبین بسیاری پیدا میکنند. ولی با این وجود اصلا ناامید نشوید، البته اگر یک نویسنده هم متولد شده باشید نیاز به تکرار و تمرین و مطالعه دارید، به قول معروف " هیچ کس یک شبه فیلسوف نمیشه" توصیه من برای یادگیری نوشتن: ( برای تک تکش دلیل دارم ) 1- مطالعه کتابهای مختلف دلیل : کسی که میخواد خوب یاد بگیره، باید اول خوب گوش بده...کسی که میخواد خوب بنویسه، باید خوب بخونه... شما با خوندن کتابهای مختلفه و وابسته نبودن به سبک خاصی با روشهای مختلف نوشتن و چگونگی نوشتن در دراز مدت آشنا میشید، حتی یاد میگیرید چطور توصیف کنید یا از چه اصطلاحاتی در کجا باید استفاده کنید. 2- خواندن مطالب مختلف علمی و بررسی نکات مختلف در زمینههای مختلف دنیایی دلیل : خوندن مطالب مختلف علمی و شناخت بهتر دنیا و اطراف شما، به شما کمک میکنه تا پیرامون خودتون رو بهتر بشناسید و توصیف بهتری از اون ارائه کنید و از طرفی هم مطالب شما با استفاده از مطالب علمی و قابل قبول تر، نزد خواننده بیشتر قابل درک است... سعی کنید هر چیزی که مینویسد یا هر مطلب مستندی که میخواهید در داستانتان به کار ببرید، آگاهانه باشد، یعنی بر روی مطلب مورد نظرتون تحقیق کرده باشید و خودتون حداقل کمی از اون موضوع اطلاعات داشته باشید. گام چهارم : دید داستان اصولا داستانها از دید خاصی نوشته میشن، مثلا : نقل قول - خود شخص - تعریف توسط یک راوی - تعریف توسط چند شخصیت - دید داستان در زمانهای مختلف... بیشتر نوشتن و تعیین دید داستان، ابتکار نویسنده است که چگونه بنویسد...اگر داستانی خوندید که دید مشخصی ندارد، مطمئن باشید یک سبک جدید و ابتکاری است... گام پنجم : ارتباط داستانی فکر میکنم یک اصل مهم در داستان نویسی وجود رابطه در مطالب مختلط باشد، این ارتباطها سبب کشش بیشتر خواننده نسبت به خواندن داستان ها میشود...سعی کنید هیچ مطلبی را در سوژه از قلم نیندازید، چون با ارتباط دو مطلب که شاید از دید شما چندان مهم نباشد، بتوانید خواننده را متحیر کنید ... ![]() از این گذشته باید بین تمام فصول ارتباطی در روند و پیشرفت داستانتان باشد...مگر آنکه سبک خاصی را انتخاب کردهاید. ------------------- توصیه آخر من : با خوندن مقالات آموزشی کسی خواننده نمیشه، تا جایی که میتونید بنویسید، و سعی کنید از نوشتن کوچیکترین مطلبی که در ذهنتون میاد دریغ نکنید....این بهترین تمرین برای بهتر نوشتن هست. موفق باشید، تمام این مطالب رو خودم نوشتم و حقوقش هم برای خودم و این سایت محفوظه ![]()
پیام زده شده در: ۱۶:۴۲ جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷
|
|
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
شبح - شبحواره
![]()
عضو شده از:
۱۸:۴۸ چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ از پیش گروه US5
گروه:
كاربران عضو ناظر انجمن ايفاي نقش شیاطین گروه گرافیک پیام:
449
سطح : 19; درصد این سطح : 65
پست/روز : 93 / 466 روز/پست : 149 / 2608 ![]() |
شما دوستان که اینقدر تو این کارا استادید میشه یه سر به داستان های من بزنید ببینید چه طوره؟
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳ دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۷
|
|
|
_________________
میخندم فقط واسه اینکه گریه نکنم ... |
||
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
ژنرال
![]()
عضو شده از:
۱۵:۳۵ یکشنبه ۲ دی ۱۳۸۶ از آواتارم خوشت اومده؟! :D
گروه:
كاربران عضو ناظر انجمن مترجم ارشد ايفاي نقش داوری مسابقات انسانها پیام:
622
سطح : 22; درصد این سطح : 80
پست/روز : 109 / 545 روز/پست : 207 / 3397 ![]() |
مقدمه: هنر ديدن
------------------- نوشتن كار بيهودهای است اگر در ابتدای امر هنر ديدن جهان، به منزلهی یک داستان بالقوه به ذهن متبادر نشود. (ولاديمير ناباكوف ( برای آن كه بتوانيم خوب بنويسيم بايد آدمها و زندگیهایشان را بشناسيم، بايد دقيق و عميق به پديده ها و مسائل اطرافمان نگاه كنيم و عميقاً دربارهیشان فكر كنيم. ما در مقام یک نويسنده زمانی قادر خواهيم بود، احساس زندگی را به خواننده آثارمان منتقل كنيم كه ابتدا خودمان عميقاً اين احساس را تجربه كرده باشيم. در اين راه هنر ديدن به ما بسيار كمک خواهد كرد. هنری كه با صبری طولانی به دست میآيد. به واقع یک هنرمند، یک نويسنده میداند كه در هر چيز، جزئی كشف نشده و ناديده وجود دارد، اما، ما چشمان خود را عادت دادهايم تا تنها چيزهایی را ببينيم كه ديگران پيش از ما ديدهاند ولی یک نويسنده به خوبي میداند كه در فرد يا شئ يا چيزی پديدهای نهفته است كه آن فرد يا آن شئ را از افراد يا اشياء ديگر متمايز میكند. او بايد به دنبال اين نظمهای مخفی، اين جزءهای نهفته برود. حقيقت اين است كه اكثر انسانها در اغلب لحظات به علت غرق شدن در عادتها، فرورفتن در خودخواهیها و يا سردشدن در بی تفاوتیها تنها روی خود توجه و تمركز دارند تا اشياء و موجودات اطرافشان و تنها در بعضی لحظات كوتاه ناب شاعرانه و معنويت است كه میتوانند هستی و وجود را حس كنند. بنابراين پيشنهاد میكنم روی هنر ديدن تمرين كنيد يعنی بايد سعی كنيم حساسيتها را بالا ببريم و توانایی جذب و گرفتن همهی امواجی را كه از آدمها، روابط و موقعيتهايشان منتشر میشود را كسب كنيم و توجه داشته باشيم كه اين حساسيتها با احساساتی بودن به شدت فرق دارد. احساساتی بودن يعنی خود را به دست احساسات سپردن؛ يعنی در احساسات فرو رفتن و غرق شدن. در سالهای تدريس به دفعات بسياری از هنرجويان پرسيدهاند كه چرا هر چه مینويسند مفهومی ندارد؟ چرا شخصيتهای آثارشان عميق نيست و يا خط طرح داستان فاقد منطق است؟ و نتيجتاً نويسنده شدنشان دارد به رويایی واهی تبديل میشود. خب اين دوستان بايد ابتدا با توجه به مطالعه و تجربه خود را به خوب ديدن مسلح كنند. آنها بايد بيش از هر چيز یک بيننده دقيق باشند تا متوجه مسائلی شوند كه مخاطبان آثارشان هنوز متوجه آن نشدهاند و يا بر روی آنها توجه و دقت كافی نكردهاند. واقعيت اين است كه دنيا و موجوداتش در چشم نويسندگان صاحب نبوغ به همان شكلهای معمول سنتی نيست كه ديده میشود، بلكه مجموعهای از غافلگيریهای منحصر به فرد است كه نويسندگان متبحر آموختهاند كه آنها را به روش خاص خودشان ببينند و بر كاغذ بياورند پس بهتر است قبل از نوشتن ابتدا ياد بگيريم كه چگونه میتوان خوب، دقيق و عميق ببينيم . قسمت اول: زاويه ديد (نظرگاه) ---------------------------- اين مبحث را با یک پرسش شروع میكنيم! آيا میدانيد نخستين مسئلهای كه نويسنده به هنگام شروع داستان با آن مواجه میشود، چه میباشد؟ پاسخ :بالاخره چه كسی میخواهد داستان من را تعريف كند؟ يا راوی داستان كيست؟ يا از چه زاويه ديدی بايد استفاده كنم؟ به نظر بسياری از منتقدان، گزينش راوی يا انتخاب زاويه ديد مناسب، مهمترين گزينشی است كه نويسنده به آن دست میزند. نويسندگان مطرح و شناخته شده وسواس بسياری، در انتخاب زاويه ديد داستان نشان میدهند؛ چرا؟ برای اينكه حوادث، كنش ها و وقايع ناگزير توسط كلمات در اختيار خواننده قرار میگيرد، اما آنچه مهم است اين است كه به ياری كلمات چه كسی يا چه شخصيتی؟! انتخاب صحيح روايتگر موجب برانگيختن عاطفی و ذهنی خواننده شده، نهايتاً شركت خواننده را در اثر موجب میشود . اينک به توضيح و تعريف انواع زاويه ديد (نظرگاه) همراه با مثالهایی میپردازيم اما آنچه لازم است اشاره شود اين نكته میباشد كه زاويه ديد دوم شخص را در مبحث مونولوگ (تکگویی) توضيح و تشريح خواهيم كرد . تعريف زاويه ديد زاويه ديد يا نظرگاه به منظری گفته میشود كه رويدادهای داستان از آنجا ديده میشود و يا میتوان گفت به روايتگری اطلاق میگردد كه نويسنده به ياری او داستان خود را برای خواننده باز میگوید. بررسی انواع نظرگاهها الف: زاويهی ديد اول شخص مفرد 1)از دید شخصیت اصلی 2)از دید شخصیت فرعی نويسنده در داخل یکی از شخصيتها رفته و از چشم خواننده ناپدید میشود. اين شخصيت برگزيده نويسنده است كه به جای نويسنده، داستان را به طريق اول شخص نقل میكند. اين شخصيت ممكن است فرعی و يا اصلی باشد، درحوادث داستان شركت داشته يا فقط ناظر حوادث داستان باشد . در مثال ذكر شده، نويسنده هر چه را اتفاق میافتد از ديد یک ملخ میبيند يعنی همهی افسانه، بيان افكار و احساسات ملخ از زبان خود اوست . مثال: از گرسنگی و سرما كز كرده بودم و مورچه را میديدم كه داشت دانه ذرتی را كه از تابستان قبل انبار كرده بود، هن هن كنان بر روی برفها میكشيد. شاخکهايم از سرما جمع شده بود و پای چپ عقبم بیاختيار میلرزيد. آخرالامر ديگر نتوانستم طاقت بياورم. گفتم :مورچهی عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً یک خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟ مورچه به سر تا پای من نگاه كرد و با تكبر گفت :تابستان چه كار میكردی؟ در حالی كه خاطرات خوش گذشته را در ذهن مرور میكردم، معصومانه گفتم :از كله سحر تا غروب آواز میخواندم. مورچه با حالتی از خود راضی، پوزخندی زد و گفت :خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودی، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشی ! مثال دیگر: از كنار لانه مورچه میگذشتم، هوا بسيار سرد شده بود و برف همه جا را پوشانده بود. دانهای را كه پيدا كرده بودم با زحمت بر روی برفها میكشيدم. ملخ را ديدم كه داشت با مورچه صحبت میكرد، دقت كردم تا ببينم چه میگويند، ملخ میگفت: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يک خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟ مورچه كمی به سرتا پای ملخ نگاه كرد، انگار فهميده بود كه چه حيوان بازيگوش و تنپروری است . پرسيد: تابستان چه کار میكردی؟ ملخ جواب داد:از كله سحر تا غروب آواز میخواندم. مورچه كه متوجه حضور من شده بود رو به من كرد و گفت :چون تمام تابستان آواز خوانده است، فكر میكنم بهتر است تمام زمستان را هم برقصد . هر دو شروع به خنديدن كرديم . از محدوديتهای اين شيوه از زاويه ديد میتوان به موارد زير توجه نمود: 1)ميدان ديد نويسنده تنگ و محدود میشود، و خواننده هم نمیتواند غير از جایی كه شخصيت انتخاب شده نويسنده در داستان میرود، از جای دیگری مطلع شود. لازم به ذكر است كه نويسنده بايد با مهارت در انتقال و يا ذكر گفتگو و يا به طور طبيعی شخصيت داستان نيش را از مسائل و موضوعاتی كه نمیتواند ببيند آگاه كند و يا در محل حوادث مهم حاضر نمايد . 2) دست نويسنده برای تجزيه و تحليل مستقيم و كامل در داستان، بسته است زيرا ممكن است نويسنده ميزان استعداد و آگاهی راوی را فراموش كند و حرفهای گندهتر از دهان او در دهانش بگذارد، يعني به بيان ديگر، ممكن است گويش راوی با معلوماتش و يا با بيان وی با ميزان و حد درک احساسی او از مسائل نخواند. بدين معنی كه اگر به طور مثال شخصيت، انسانی كمسواد و بسيار عامی باشد، روايت گفتگو و نگاهش) احساساتش ) به مسائل بايد متناسب با ويژگیهای شخصيتی او باشد . اما محسنات اين ويژه: 1)واقعیتر، صميميت بيشتر، و زنده بودن داستان ( شخصيتها و حوادث داستان را دنبال دارد.) 2)ضمن دادن سرعت مناسب به حوادث و اتفاقات، از آنجا كه داستان مستقيماً از زبان شخصيت شركتكننده در حوادث نقل میشود، ديگر واسطهای به نام نويسنده بين خواننده و داستان وجود ندارد. زاويه ديد دانای كل : 1)داستان به وسيلهی نويسنده گفته میشود و از ديد سوم شخص (او). نويسنده آزاد است به هرجا كه دلش خواست سر بكشد. هرگاه اراده كرد از نيات، افكار و احساسات شخصيتها مطلع شود، و میتواند ما را نيز در جريان بگذارد، از دانش و مزايای بیحدی برخوردار است چون دانای كل میباشد. او میتواند رفتار شخصيتهايش را تخليل كند و اگر ميلش كشيد به تفسير دربارهی معنی و مقصود داستانی كه میگويد بپردازد. او از همه چيز با خبر است، اسرار نهان را میداند و مختار است كه دربارهی هر چيزی كم بگويد يا زيادهگويی كند. به مثال ذكر شده توجه كنيد، هر آنچه هر دو شخصيت میگويند يا انجام میدهند نقل شده است و هم اكنون افكار و احساسات آنها برای خواننده باز میشود حتی نويسنده در پايان معنی و مقصود داستان را نتيجه گيری میكند. مورچه خسته و كوفته دانهی ذرتی را كه از تابستان گذشته انبار كرده بود، هنهنكنان بر روی برفها میكشید در همان حال پيش خودش فكر كرد كه شام امشب خيلی خوشمزه و مقوی خواهد بود. ملخی، از سرما كز كرده و گرسنه، همينطور به روبرو زل زده بود ولي آخر الامر ديگر طاقتش تمام شد: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يك خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟ مورچه پرسيد: تابستان چه كار میكردی؟ بعد نگاهی به سر تا پای ملخ انداخت و فهميد كه او چه جور حيوانی است. ملخ كه نمیدانست بعد چه خواهد شد، خوشحال جواب داد :از كله سحر تا غروب آواز میخواندم . مورچه حنايي رک طوری كه انگار تحقير ملخ برايش اهميتی ندارد، گفت: خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودی، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشی ! شكل داستانهای زاويه ديد دانای كل میتواند با هم بسیار متفاوت باشد، زيرا هر نويسندهای به ميزانی مشخص به خود اجازه میدهد از قضايا و شخصيتها مطلع باشد. حسن اين زاويه ديد، در انعطافپذيری آن در نقل داستان و توانایی تغيير مدام زاويه ديد از یک شخصيت به شخصيت ديگر میباشد به زبان ديگر، اين شيوه وسيعترين عرضه را پيش روی نويسنده میگشايد اما از محدوديتها و معايب اين زاويه ديد: همواره اين خطر وجود دارد كه نويسنده بين داستان و خواننده قرار بگيرد يا تغيير مدام زاويه ديد از یک شخصيت به شخصيت ديگر، ممكن است موجب از بين رفتن ارتباط منطقی بين اجزاء داستان، يا به هم خوردن وحدت داستانی شود . اين شيوه و زاويه ديد بيش از هر زاويه ديد ديگری میتواند بد به كار برده شود، اگر نويسندهای با مهارت و چيرهدستي از اين شیوه استفاده كند به عمق و وسعت والایی در داستان دست میيابد ولی اگر آن را به كار ببرد واقعی بودن داستان خود را زير سوال خواهد برد . امروزه نويسندگان سعی میكنند كه دخالتی از اين نوع در داستان نكنند و يا اگر از اين زاويه ديد استفاده كردند حداقل از ديد يكی از شخصيتها باشد . 2)زاويه ديد دانای كل محدود الف-از ديد شخصيت اصلی ب- از ديد شخصيت فرعی در اين زاويه ديد مانند زاويه ديد دانای كل نامحدود، داستان به طريقهی سوم شخص گفته میشود، ولي تنها از ديد يكی از شخصيتهای داستان (او) (متفاوت با زاويه ديد دانای كل نامحدود) اين شخصيت را شخصيت انتخابی میناميم. نويسنده هرچه میبيند، از نگاه همين شخصيت میبيند و با افكار او حرفهايش را میزند، نويسنده میتواند به درون يا بيرون شخصيت نفوذ كند و آنچه را او میبيند و میشنود ( بيرونی ) و يا احساس و يا فكر میكند ( درونی ) ارائه دهد . به زبان سادهتری میتوان گفت: نويسنده از همه چيز اين شخصيت، حتی بيش از خود او، با خبر است. و اين اجازه را دارد كه افكار و اعمال او را تفسير هم بكند. اما نكته مهم در اين زاويه ديد اين موضوع میباشد كه نويسنده، در اين نوع زاويه ديد، افكار و احساسات و اعمال ديگران را نمیداند. اگر هم بداند و بخواهد بگويد فقط از ديد شخصيت انتخابی داستانش میتواند راجع به افكار ديگران اظهار نظر كند. شخصيت انتخابی ( او ) نويسنده ممكن است فرعی يا اصلی باشد يعنی میتواند در جريان حوادث شركت داشته باشد و يا فقط ناظر حوادث باشد. انتخاب درست در اين موارد، برای داستان بسيار جايز اهميت است. اين نكته لازم به ذكر است كه كمتر نويسندهای پيدا میشود كه از زاويهی دانای كل محدود استفاده كند و از ديد شخصيتهای فرعی برای روايت داستان استفاده كند. داستان ذكر شده مربوط به دانای كل محدود و از ديد مورچه میباشد، نويسنده دربارهی اين كه ملخ چه می كند و يا چه احساسی دارد، به ما چيزی نمیگويد. ما فقط از آنچه مورچه میبيند يا میشنود و يا میداند، مطلع میشويم يعنی حتی ملخ را هم از ديد او میبينم . مورچه خسته و كوفته، دانه ذرتی را كه از تابستان قبل انبار كرده بود، هنهنكنان روی برفها میكشيد. در همان حال پيش خودش فكر میكرد كه شام امشب خيلی خوشمزه و مقوی خواهد بود تازه آن وقت بود كه مورچه متوجه ملخی كه از سرما كز كرده بود شد. ملخ گفت: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً یک خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟ مورچه به سر تا پای ملخ نگاه كرد و فهميد او چه جور حيوانی است. بعد پرسيد:تابستان چه كار میكردی؟ ملخ جواب داد: از كله سحر تا غروب آواز میخواندم. مورچه خيلي رک، طوری كه انگار تحقير ملخ برايش اهميتی ندارد، گفت : خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودی، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشی ! محسنات : داستانهایی كه به طريقهی دانای كل محدود (او) نقل میشود، به واقعيت نزديکتر است تا زاويهی ديد دانای كل. زيرا در اين شيوه فقط از دريچهی افكار و احساسات يک نفر جهان را مینگريم و اين با شرايط عادی زندگی بيشتر هماهنگ است.ضمن اينكه در اين زاويهی ديد، داستان خود به خود يکدست میشود، چون تمام جزئیات داستان نتيجه تجربيات تنها يک نفر است . اما محدوديت اين زاويه ديد، درست همانند اولين محدوديت ذكر شده در زاويه ديد اول شخص می باشد ( محدوديت مكانی و زمانی نويسنده ( 3)زاويه ديد بيرونی ( ظاهری يا زاويه ديد نمايشی ) در نظر بگيريد كه دوربینی در دست داريد و با آن همه جا میرويد ولی فقط چيزهايی را كه ديده يا شنيدهايد ضبط میكنيد، يعنی به عنوان نويسنده در اين زاويهی ديد، نمیتوانيد تحليل و تفسير كنيد و يا به درون ذهن شخصيت رسوخ نماييد . به زبان سادهتر، شما در اين زاويهی ديد، خوانده را به عنوان تماشاگر در جايی مینشانيد تا با خواندن داستان، حوادث را تماشا كند. به واقع اين زاويهی ديد برای فيلمنامه و نمايشنامه بسيار كاربرد دارد. خوانندهی شما، آنچه را كه شخصيتها انجام میدهند و میبينند و يا آنچه را كه آنان میگويند، مي شنود و میبیند؛ اما فقط از طريق حدس و گمان شخصيت است كه دربارهی افكار، احساسات آنها و يا آنچه آنها واقعاً هستند، قضاوت میكند. ( زاويهی ديد داستان های مينی ماليتی) با اين زاويهی ديد میتوان بهترين و جذابترين داستانهایی را نوشت كه تماماً با گفتگو نوشته و پرداخت شده باشند . اما خيلی كم داستانی پيدا می شود كه مو به مو و دقيقاً به اين شيوه نوشته شده باشد، زيرا محدوديتهایی كه اين شيوه به نويسنده تحميل میكند، طاقت فرسا است. و به محض اين كه نويسنده جملاتی از خود به داستان اضافه كند، خواننده در میيابد كه او با نوشتن اين كلمات، در جهت تحليل داستان پيش رفته است. اما نكته بسيار مثبت اين داستانها( زاويهی ديد بيرونی ) سريع بودن شكل داستانگویی آن است. داستان ملخ و مورچه را به شيوهی زاويهی ديد بيرونی آوردهايم. توجه كنيد در هيچ جای داستان به آنچه شخصيتها فكر يا احساس میكنند اشاره نشده، خواننده خود مجبور به تجزيه و تحليل و برداشت میباشد. مورچه دانه ذرتی را كه شايد از تابستان قبل انبار كرده بود، روی برفها میكشيد. سرما بيداد میكرد؛ اما او همچنان تقلا می كرد و عرق میريخت. ملخی كه شاخکهايش از سرما جمع شده بود و پای چپ عقبش بیاختيار میلرزيد، چند دقيقهای میشد كه به جلو زل زده بود. آخر الامر گفت: مورچهی عزيز، دوست من، ممكن است یک خورده از ذرتتان را به من بدهيد؟ مورچه به سر تا پای ملخ نگاه كرد، بعد با اوقات تلخی گفت : تابستان چه كار ميكردی؟ ملخ با همان لحن قبلی گفت: از كله سحر تا غروب آواز میخواندم. مورچه لبخند كمرنگی زد و گفت :خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودی، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشي ! در اين زاويه ديد، A ctionيا عمل داستانی و فعاليت شخصيتها بسیار زياد ديده میشود. همان طور كه گفته شد داستان عمدتاً از طريق گفتگو و حركات و رفتار بيرونی و ظاهری اشخاص نوشته میشود و دست نويسنده برای تجزيه و تحليل در داستان بسته است . منبع:آموزش فردا قسمت دوم رو هم میذارم.
پیام زده شده در: ۲۰:۰۱ سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۷
|
|
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
ژنرال
![]()
عضو شده از:
۱۵:۳۵ یکشنبه ۲ دی ۱۳۸۶ از آواتارم خوشت اومده؟! :D
گروه:
كاربران عضو ناظر انجمن مترجم ارشد ايفاي نقش داوری مسابقات انسانها پیام:
622
سطح : 22; درصد این سطح : 80
پست/روز : 109 / 545 روز/پست : 207 / 3397 ![]() |
قسمت دوم: نويسندگی درمانی
----------------------------------- اين مبحث رو با یک سوال آغاز میكنم: آيا نويسندگی میتواند شيوهای از درمان باشد؟ جواب مثبت است. در واقع همهی اشكال ابراز وجود جنبه درمانی دارد و همه میدانيم كه هم اكنون در علم روانشناسي از اين خصوصيت ( نوشتن ) برای معالجه و درمان بعضی از امراض روحی و روانی استفاده میشود. اما یک نويسنده با تجربه به خوبی به اين موضوع آگاه است، كه تمامی اين تراوشات درونی، در حوزه ادبيات، قرار نمیگيرد . امروزه بسياری از نويسندگان جوان، از نوشتن تنها برای ابراز عواطف سركوب شده، عواطف و احساسات مجازی،محروميتها و رنجها و عقدهها و صقفها و نه احساسات ناب استفاده میكنند. نوشتن برای اين جوانان به محل تخليه فشارهای روحی و روانی بسيار شخصی و به نوعی تنظيم فشارهای درونی تبديل میشود، كه اتفاقاً با اين كار به نوعی پالايش روانی هم، دست پيدا میكنند ولی بايد بدانند كه اين نوشتهها صرفاً به حال درونیشان آن هم به طور مقطعی مفيد است، اما نهايتاً مخل روند و به پيشرفت نويسندگی آنها میشود. در حقيقت خواننده به اين بالا آوردن مكاشفات، به اين باركردن عاطفه بر كلمات كه ساكن به پيشروی اثر نمیكند اصلاً علاقهای ندارد، و ارتباط با اين اصل اساسی هنر ناب برقرار نمیگردد. برای نويسنده طرح اينگونه نوشتهها تنها به بهبود زندگی شخصی خودش كمک میكند وصرفاً باعث خوشی و سبکباری، تنها و تنها خودش میشود اما یک نويسنده آگاه نمیگذارد اين نوشتهها مانع پيشروی كارش شود. پس از دوستان جوان علاقمند میخواهم از همين لحظه سعی كنند اين سطرها را كه اصطلاحاً به آن سطر مستی میگويند شناسایی و حذف كنند تا اثرشان به حيطهی نويسندگی درمانی وارد نشود. ابتكار آيا میدانيد ابتكار در نويسندگی به چه معناست و يا جايگاه ابتكار يا بهرهگيری از تخيل در یک اثر هنری در چه سطحی قرار میگيرد؟ لطفاً قبل از اينكه جواب را مطالعه كنيد كمی تأمل كنيد . ابتكار در نويسندگی، يعنی توانایی نوشتن موضوعی كه حاصل تجربيات شخصی نويسنده نيست يا به تصوير درآوردن اتفاقی كه نويسنده هرگز آن را تجربه نكرده است. ابتكار در هر سطحی از نويسندگی مهم است، نويسنده بدون ابتكار خيلی زود چنتهاش از درک اشخاص و وضعيتها خالی شده، به تكرار افتاده، اثرش ساكن و قابل پيشبينی میشود. آيا میدانيد شكسپير هنگامی كه تصميم داشت نمايشنامهی هملت شاهزادهی دانماركی را بنويسد، اصلاً گذرش به دانمارک نيفتاده بود؟ ولی ببينيد فضاها و محيطهای اثر تا چه حد، عميق و دقيق توصيف شده است، نمونههای اين چنينی درآثار بسياری از نويسندگان چون: گورگي، كافكا، هرمان همه، كالوينو، ماركز، داستايوفسكي، جان اشتاين بک، دكتروف و ديگران وجود دارد . شايد بپرسيد چگونه میتوان به چنين ابتكاری رسيد؟ گمان میكنم كه مروری كوتاه به فرآيند نوشتن میتواند به اين بحث كمک كند. نويسندهای را درنظر بگيريد كه در حين مطالعه روزنامه به خبرهایی با اين مضمونها بر میخورد: متهم به قتل دختربچه هنوز انكار میكند، كشف جسد حلقآويز شده یک آرايشگر، قتل در كلبه جنگلی – فكر میكنم زيادی جنايي شد- يا برگ برنده بوش باز هم گريخت و يا هر خبر ديگری. بسيار متحمل است كه بسياری از افراد، پس از كمی تأمل از اين خبر بگذرند و به مطالعه باقیمانده روزنامه بپردازند. اما نويسنده مورد بحث، مطمئناً تأمل و سكون بيشتری روی اين تيترها خواهد داشت حتی ممكن است چيزی اتفاقاً نظر او را جلب كرده، و سعی كند تا از زوايای مختلفی به آن دقيق شود، يا حتی خبر فوق در ذهن نويسنده جرقهای ايجاد كند و تبديل به فكر سمجی شود كه او را همچون بيماری وسواسی به دنبال خود بكشد تا جایی كه به هيأت یک داستان يا بخشی از یک داستان در آيد. نكته ظريفی در اينجا هست كه مايلم آن را روشن كنم، چه تفاوتی بين یک فرد عادی با یک نويسنده وجود دارد كه ما شاهد چنين عكس العملهای متفاوتی میباشيم؟ حقيقت اين است كه یک نويسنده به گفته فالكنر خود را به عنصر، تجربه، تخيل و هنر ديدن مسلح كرده است. او حساسيتهايش را در زمينههای مختلف بالا برده بنا به اين نگاه ژرفتر و عميقتری نسبت به موضوعات روزمره دارد. یک توصيه به جوانان علاقمند به نويسندگی: دوستان من لزومی ندارد شما از كلمات ثقيل ادبي، توصيفهای شاعرانه و يا مجلات پر طمطراق در نوشتههايتان استفاده كنيد، گاهی بايد بتوانيم خيلی ساده و با تعجب به اشياء و پدیدههای اطرافمان نگاه كنيم و با یک زبان معمولی ولی دقيق، دربارهی مسائل و اشياء عادی و روزمره نوشته و نيرویی عظيم و حتی حيرتانگيز به اين چيزهای معمولی، صندلی، ميز، خيابان، درخت و... بدهيم . فراموش نكنيد كه نويسنده واقعی كسی است كه خودش ارزشها و دنيايش را خلق میكند. با كمی دقت در كتابهای نويسندگان مطرح دنيا، متوجه میشويم كه آنها تصوارت ما را مثلاً به گونهای در مورد یک كمد، یک گل، يا حشره … متحمل میكنند كه ديگر ما كمد، گل ، حشره را با آن تصور و تصوير سنتي، قالبی و شناخته شده نگاه نمیكنيم. پس بايد بتوانيم چيزهای عادی را چنان زيبا، دقيق و يا موشكافانه توصيف كنيم كه همه در مقابل آن با تعجب بگويند: عجب چه طور تا به حال نفهميده بوديم كه اين چيز معمولی اينقدر زيبا و يا شگفتانگيز است. خلاصه كنم برای یک نويسنده آنچه مهم است در مرحلهی اول نوع نگاه كردن خاص خودش به پديدهها و در مرحله بعد يافتن بهترين راه ممكن برای بيان اين نوع نگاه است. به ياد داشته باشيد كه اينگونه نبوده است كه نويسندگان بزرگ جهان، همه استعدادهای بزرگی داشته يا نبوغ ويژه ای به صورت فطری در نهادشان وجود داشته است. نه، مطمئن باشيد به اين صورت نبوده است، آنچه آنها را برجسته كرده، نحوه نگرش خاص و منحصر بهفرد آنها در درجهی اول و سپس انتقال هنرمندانه اين نوع نگرش است. ویرایش: جواب پست ایزابل: منبع رو تو پست قبلیم گفتم.
پیام زده شده در: ۲۰:۵۶ پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۷
ویرایش شده توسط بک مک گریگور در تاریخ ۱۳۸۷/۳/۱۷ ۰:۲۷:۰۳
ویرایش شده توسط بک مک گریگور در تاریخ ۱۳۸۷/۳/۱۷ ۱۵:۰۳:۳۸ |
|
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
شبح - شبحواره
![]()
عضو شده از:
۱۳:۴۵ یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۶ از زیپادم کهن
گروه:
كاربران عضو ناظر انجمن پیام:
453
سطح : 19; درصد این سطح : 73
پست/روز : 93 / 468 روز/پست : 151 / 3312 ![]() |
ببخشید می شه منبع کپی پیستان را بگویید تنا از منبع هم با خبر بشویم !
خب دوستان من اصلا به وراجی اعتقاد ندارم .بحث بر سر این است که چگونه داستان را شروع کنیم! پس لطفا این قدر صغرا و کبرا نچینید. برای دریافت موضوعی بی نظیر و شروع داستانی متفاوت همراه با مفهوم بالا از نظر من باید ادم بتونه اطرافش را درک کنه ذهنش روی کوچک ترین مطلبی به خزه و آن را جستوجو کنه بتونه حس های متفاوت را بشناسه مثل حس ترس که بعضی مواقع خون را در بدن منجمد می کند.مثل حس تاسف که درون ادم را به هم می ریزد . کافی هست که سرتان بالا کنید و به اطراف نگاه کنید .شما خودتان ایده هستید و پس در درون خودتان به دنبال موضوع بگردید کسی قلم توانا دارد که ذهنی زیبایی داشته باشد و درکی فراتر از درک های معمولی .در ضمن الهام گرفتن از اطراف تنها چیزی برای تشکیل یک داستان نیست همیشه نباید همه چی به شما الهام شود. خب دوستان امیدوارم کسانی که برای داستانی دنبال موضوع می گردن بتونن با کشف کردن خودشان و ذهنشان به هدفشان برسند .راستش را بخواهید من فقط نظرم را گفتم.
پیام زده شده در: ۱۴:۲۴ جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۸۷
|
|
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
ژنرال
![]()
عضو شده از:
۱۵:۳۵ یکشنبه ۲ دی ۱۳۸۶ از آواتارم خوشت اومده؟! :D
گروه:
كاربران عضو ناظر انجمن مترجم ارشد ايفاي نقش داوری مسابقات انسانها پیام:
622
سطح : 22; درصد این سطح : 80
پست/روز : 109 / 545 روز/پست : 207 / 3397 ![]() |
قسمت سوم: افتتاحيه و انواع آن
----------------------------------- آيا میدانيد كه اگر اولين بند يا پاراگراف داستان شما، خواندنی باشد مخاطب را ترغيب میكند تا صفحه آخر را بخواند؟ اگر خواننده پيوسته مجذوب رويدادهای نمايشی و جالب اثر شما بشود صفحه بعد را نيز میخواند. بواقع رمان، داستان كوتاه و يا حتی مقالههايتان را بايد به نحوی بنويسيد كه هرخط يا هرصفحه آن، خواننده را به خط و صفحهی بعدی هدايت كند. درحقيقت، خواندن يا شنيدن داستان در سالهای نه چندان دور، مهمترين تفريح بسياری از افرادی بوده است كه درغياب تفريحات امروزی و رسانههای رقيبی چون راديو، تلويزيون، سينما، اينترنت و… به جهان داستانی نويسنده پناه میبردند. بسيار شنيدهايم كه پيشينيان ما شبهای فراغتشان را با شنيدن و يا گفتن قصه و خواندن اشعار فردوسی و نظامی و امثال اینها بسر میبردند. اما هماكنون آيا درعصرحاضر میتوانيم ادعا كنيم كه مطالعه يا شنيدن يا گفتن داستان مهمترين تفريح مردم است؟ همه میدانيم كه درجهان امروز سرعت زندگی ما را غافلگير كرده و فرصتهای اندكی برای مطالعه و فراغت باقي گذاشته است . همه میخواهيم یک فيلم دو ساعته يا یک داستان 100صفحهای هرچه سريعتر تمام شود تا بتوانيم پايان را ببينيم و به نقطهی سكون برسيم، اصطلاحاً میگويند بيماری «پايان بينی» به عارضهای عام تبديل شده است. آندره ماله، نويسنده و انديشمند فرانسوی و صاحب كتابهای وضعيت بشری و ضد خاطرات در دهه 70 قرن گذشته، با توجه به فرو ريختن بهمن وسايل ارتباط جمعی و رسانهها بر قلب و ذهن مخاطبان، از مرگ داستان و رمان سخن گفت. ولی اين اتفاق نيفتاد بلكه داستان با وامگرفتن كيفيت سرعت، گوناگونی و بصریبودن رسانهها به حيات خويش ادامه داد . اگر شما یک نويسنده در قرنهای گذشته بوديد، داستانتان را میتوانستيد با آسودگي خاطر و با توصيف مثلاً شهريار روستای قهرمانتان شروع كنيد، بعد صحنه خانه را توصيف كرده، سپس قهرمان را درحال انجام كارهای روزمرهاش نشان بدهيد و سرانجام به شرح كامل با جزئيات ارتباط او با اطرافيان بپردازيد و تازه بعد از 30 تا 40 صفحه (همانند رمانهای گوژپشت نتردام، كارگردان دريا، سه تفنگدار، سرخ و سيا ، غرور و تعصب، بلندیهای بادگير و…) نوبت به طرح كشمكش شخصيت با یک مشكل، يا لحظهای مهم از داستان برسد. شما فكر میكنيد اينگونه نوشتن در سالهای اخير، مخاطب گستردهای هم پيدا میكند؟ يا نه اصلاً از ديدگاهی ديگر به اين مسئله نگاه كنيم، در رقابت شديد بين نويسندگان از یک سو و از سوی ديگر ناشران و ظهور هر روزه تكنيکهای داستان نويسی جديد كه تنها هدفشان جلب مخاطب بيشتر است. اگر قصد داشته باشيم اينگونه مصول بنويسم آيا ارتباطی موفق و عميق با مخاطب بر قرار میكنيم؟ داستان امروز بايد سرعت، شدت، حدت و تأثير قوی متناسب با اين دهه را داشته باشد. داستان بايد نمايشی يا قوی آغاز شود و بتواند از همان ابتدا احساس خواننده را چنگ بزند و بیدرنگ او را به قلمرو احساس و افكار داستان بكشاند. چند بند اول داستان بايد چنان نيرويی داشته باشد تا بتواند خواننده را از افكار و خيالات عادی خود جدا كند و او را در افكار و احساسات نويسندهی داستان غرق كند. البته بدون آنكه كيفيت و يا جامعيت اثر، فدای جذب مخاطب شود. به طور كلی چهار شيوهی پركشش برای شروع داستان، رمان و … وجود دارد كه با ذكر مثالهایی از آثار مطرح ادبيات جهان به آن میپردازيم. انواع افتتاحيه چهار شيوه پر كشش برای شروع ( افتتاحيه) 1) با شخصيتی گيرا و جذاب : يك روز صبح گرگوا زامزا از خوابي آشفته بيدار شد و فهميد كه در تختخوابش به حشرهای عظيم تبديل شده است . )ملخ اثر كافكا( در يازدهم نوامبر سال 1997 ورونيكا به اين نتيجه رسيد كه سرانجام زمان آن فرا رسيده است تا خودش را بكشد. با دقت اتاقش را كه از یک صومعه اجاره كرده بود تميز كرد. دندانهايش را مسواک زد و دراز كشيد . (از كتاب ورونيكا تصميم میگيرد بميرد اثر پائلوكوئيلو) همه از كسی صحبت میكردند كه به تازگی درگردشگاه ساحلی ديده شده بود. خانمی با سگی كوچک. (خانمی با سگ كوچک اثر چخوف) 2) افتتاحيه با موقعيتی نمايشی (دارای كنش، تصوير و يا ديالوگ) صدای فرمانده چون صدای شكسته شدن يخ نازکی به گوش رسيد: عبور میكنيم. - نمیتوانيم قربان. هوا داره توفانی میشه. فرمانده گفت: از تو نمیپرسم گروهبان بزرگ. نورافكنها روشن! دور موتور 8500، عبور میكنيم. (از كتاب زندگی پنهان والتر ميتی اثر جيمز ترنر) هيچكدام از رنگ آسمان خبر نداشتند، چشم آنها سطح آب را مینگريست و به موجهایی دوخته شده بود كه به سوی آنها پيش میآمدند، موجها ستمگرانه و وحشيانه سراشيب و بلند بودند و هر یک با قلهی كفآلود خود كار سفردريایی قايق كوچک را دشوار میكردند. آشپز، آستينها را تا بالای ساعد بالا زده بود و هر بار كه خم میشد تا آب قايق را خالی كند، میگفت: خداوندا، ديگر چيزی نمانده بود . ) قايق بیبادبان اثر استيفن كرين( 3)افتتاحيه با پس زمينهای جذاب: «مكان و فضایی كه داستان در آن رخ میدهد را با حداقل واژگان و با انتخاب جذابترين كلمات توصيف میكنيد، معمولاً افتتاحيههایی با پس زمينههای جذاب به خواننده احساس تعليق يا انتظار میدهد» پس از شصت و دو روز كه باران نباريده بود؛ در شامگاهِ آن سپتامبر خونين، شايع يا خبر و يا هرچه بود، مثل آتشی كه درعلف خشک بگيرد، به همه جا رسيد. )سپتامبر خشک اثر ويليام فالكنر) مرگ سرخ مدتها بود در كشور بيداد میكرد. كسی طاعونی اين همه كشنده يا اين همه شنيع نديده بود. حضور جسمی آن خون بود و مهرش سرخی و وحشت خون . دردهای شديد بود و سرگيج ناگهانی و سپس خونريزی تمام ناشدنی از منفذهای تن و از حال رفتن. )نقاب سرخ از ادگار آلن پو) در غرب ميدان واشنگتن اسكوير درنيويورک، محلهای است كه كوچههای باریک و پيچاپيچ آن به طرز عجيبی همديگر را قطع میكنند و هر تازه واردی را گيج و سرگردان میسازند. اين ناحيه كه مردم اسمش را نقاط مسكونی گذاشتهاند، كوچههايش به قدری انحناء و چپ و راست دارند كه ممكن نيست هر تازه واردی برای پيداكردن راه خروج خود ساعتها سرگردان نشود. بعضی از كوچهها پس از طی مسافتی از نو خود را قطع میكنند و همين حالت عجيب و غريب و غيرعادی است كه به نقاشان و تابلوسازان فرصت خوبی میدهد كه صحنههای جالبی برای نقاشی پيدا كنند . (آخرين برگ از آُهنری ( درمثال فوق آُهنری با توصيف مستقيم مكان، زمينه را برای معرفی شخصيتهای اثرش مهيا میسازد . در برخي از شهرها، خانههایی است كه ديدارشان مثل تاريکترين صومعهها، گرفتهترين دشتها يا غمانگيزترين ويرانهها، اندوهی در دل بر میانگيزد و شايد سكوت صومعهها بیباری و خشكی دشتها و اندوه مرگآلود ويرانهها یک جا در اين خانهها باشد. (اوژني گرانده اثر بالزاک) 4) تركيب كردن همهی موارد قبل در یک بند يا پاراگراف يا صفحه: «شخصيت جذاب، موقعيت نمايشی، پس زمينهی جذاب» او يكی از دخترهای زيبا و دلربايی بود كه از روی اشتباه سرنوشت، در خانوادهی كارمندی به دنيا میآيد. نه چيزی داشت، نه اميد رسيدن به ارثيهای و نه وسيلهای، برای آنكه مردی ثروتمند با او آشنا شود، به تفاهم برسد، شيفتهی او شود و با او ازدواج كند. از اين رو تن به ازدواج با كارمندی جزء در وزارت آموزش و پرورش داد. (گردنبند اثر دوموپاسان) یک نكته: سعی كنيد هرگز آثارتان را با شخصيتهایی که مشغول فكر كردن هستند ( برای صفحات طولانی و يا توصيفات خستهكننده) شروع نكنيد. چون اين صفحهها نمايشی نيست بلكه ايستا و ساكن است . داستان بايد برای خواننده اتفاق بيفتد. صحنه افتتاحيه بايد شخصيتی را به نمايش بگذارد كه درگير با یک كشمكش و يا در وضعيتی بحرانی است. اگر شخصيت تحت نوعی فشار نباشد شخصيتی بیروح و وضعيت داستانی ساكن و ايستا است. یک سوال: از كجا بفهميم كه اثرمان را خوب شروع كردهايم؟ يا چگونه میتوانيم به اين نتيجه برسيم كه یک افتتاحيه قابل تأمل برای داستانمان ( يا نمايشنامه، فيلمنامه و حتی مقاله) در نظر گرفتهايم؟ جواب: خب. یک مقدمه خوب را اگر حذف كنيد به اثر لطمه میخورد و آن را ناقص میكند. اگر افتتاحيه اثر را حذف كرديد و دريافتيد كه در كليت داستان يا مقاله يا برنامه راديويی و … خللی وارد نشد، بايد به فكر پرداختِ مقدمهای ديگر باشيد.
پیام زده شده در: ۱۸:۵۸ یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۷
|
|
انتقال
|
||
پاسخ به: چگونه داستان نویسی را شروع کنیم! |
||
|---|---|---|
|
ژنرال
![]()
عضو شده از:
۱۵:۳۵ یکشنبه ۲ دی ۱۳۸۶ از آواتارم خوشت اومده؟! :D
گروه:
كاربران عضو ناظر انجمن مترجم ارشد ايفاي نقش داوری مسابقات انسانها پیام:
622
سطح : 22; درصد این سطح : 80
پست/روز : 109 / 545 روز/پست : 207 / 3397 ![]() |
قسمت چهارم: توصيف
------------------------- فكر میكنيد از چه راههایی میتوانيم شخصيتها، زمان و مكان فضا و حوادث داستان را برای خواننده تشريح كنيم؟ خب توضيح میدهيم و يا اصطلاحاً توصيف میکنيم. توصيف دوشكل عمده دارد: ۱ـ توصيف مستقيم ۲ـ توصيف غير مستقيم واقعيت اين است كه هر چه در تاريخ داستاننويسی جلوتر میرويم، نويسندهها به توصيف غير مستقيم متوسل میشوند و از توصيف مستقيم معمولاً فاصله میگيرند، يعنی امروز نويسندهها؛ شخصيتها را به گفت و گو و عمل وادار میكنند يا فضاهایی را تصوير میكنند تا خواننده خود از خلال تصويرها، رفتارها و حرفها وضع و موضوع را درک كند . توصيف مستقيم: در توصيف مستقيم مهمترين نكتهای كه بايد به خاطر داشته باشيم، اين است كه زياد حرافی نكنيم، مختصر و مفيد بنويسيم با جملههای ساده و دقيق. چخوف نويسنده شهير روس مثال جالبی در اين زمينه دارد، او میگويد: وقتي مینويسيم «مردي روی چمن نشست» خواننده مطلب را سريع میگيرد و اجازهی تخيل دارد، اما اگر بنويسيم «مردی كوتاهقد و باریکاندام با ريش حنایی رنگ بيسو صدا و با كمرويي درحالی كه با ترس به اطراف نگاه میكرد روی چمن سبزی كه قبلاً توسط رهگذران لگدمال شده بود، نشست» اين جمله مستقيماً و آناً به ذهن خواننده نمینشيند و به او اجازه تخيل را نمیدهد . به چند نمونه توصيف مستقيم كه ذيلاً آمده است توجه كنيد: «دكتر، وارد سلف سرويس بيمارستان شد، كتش را درآورد. در كنار پنجره نشست، خسته بود، از بيماران زيادی عيادت كرده بود و اميدوار بود نيمساعتی بعد از ناهار استراحت كند.» توجه كنيد در مثال فوق، شخصيت مشخص است كه دكتر است. مكان هم سلف سرويس بيمارستان، زمان نيز ظهر است حالت روحی دكتر نيز مستقيماً توصيف شده است، بنابراين ما با یک توصيف مستقيم سر و كار داريم. توصيف غير مستقيم: در داستاننويسی بايد به ياد داشته باشيم كه در دادن اطلاعات داستان نبايد لذت كشف را از خواننده بگيريم، يعنی بايد اطلاعات را به گونهای به خواننده منتقل كنيم كه او خودش موضوع را كشف كند مثلاَ به جای اینكه بنويسيم هوا گرم بود و يا شخصيت گرمش شده است؛ می نويسيم: با رگههایی از عرق پشت پيراهنش را لک كرده بود. از نور خورشيد چشمانش را بست، دکمهی يقهی پيراهنش را باز كرد و تلوتلوخوران خودش را زير سايهی درخت كنار جاده كشاند. و يا مثلاً بجای اینكه بنويسيم: مرد دندانهای سياهی داشت كه یک توصيف مستقيم است مینويسيم: وقتی مرد میخنديد و دندانهایش را نشان میداد به نظر میرسيد انبوهي از غذاهای فاسد و كپکزده را در دهانش ذخيره كرده است و يا انگار یک شيشه جوهرسياه در دهان مرد خالی كرده بودند. یک بار ديگر تكرار میكنم؛ هيچگاه خواننده را ابله فرض نكنيد، اجازه بدهيد تخيلش را به كار بيندازد، بگذاريد خودش چيزهایی را كشف كند، در دادن اطلاعات نبايد لذت كشف را از خواننده گرفت . همانطور كه گفته شده توصيف غير مستقيم بر سر طرق به انجام ميرسد، گفت وگو، از خلال تصويرها و فضاها و از راه عمل، كنش و رفتارها، در انتهای مبحث، از هر سه شكل توصيف غيرمستقيم مثالهایی آورده شده است . توصيف غيرمستقيم از طريق گفت و گو: زن با عصبانيت گفت: از جان من چه میخواهی؟ چرا مزاحم میشوی؟ هرچه داشتم را صرف مصرف الكل كردی …. مرد گفت: ولی احتياج دارم ….خواهش میكنم... مريضم. زن گفت: بگو ببينم پولی را كه از پدرم گرفتی چه كردی؟ - رد كردم. - برای چه؟ - من گدای صدقهبگير نيستم. توصيف غيرمستقيم از خلال تصويرها و توصيف فضاها: گامهای بلندی برمیداشت، همينطور كه میگذشت خانهی ملا اسحقجمو را شناخت، بیدرنگ از پلههای نمكشيدهی آجریای که داخل حياط كهنه و دود زده بود بالا رفت. دور تا دور حیاط اتاقهای كوچک با پنجرههای سوراخ، سوراخ مثل لانهی زنبور داشت. روی آب حوض، خمهی سبز بسته بود. بوی ترشيده با بوی پرک و سردابههای كهنه درهوا پراكنده بود . توصيف غيرمستقيم از راه عمل و رفتار: دخترک سطلی را كه در دستش بود، پرت كرد روی زمين. به طوری كه آبهای توی سطل بيرون پاشيد و شتگهای آب سر تا پای خودش و مادرش را خيس كرد. بعد هم جيغ كشيد و پلهها را دو تا يكی بالا رفت. صدای به همخوردن در اتاق از طبقهی بالا مادرش را كه مات مانده بود به خود آورد. پینوشت: این قسمتو فقط یه دور ویرایش کردم. ممکنه اشکالاتی داشته باشه.
پیام زده شده در: ۲۱:۵۵ سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۷
|
|
انتقال
|
||














انتقال







