مقدمه: هنر ديدن
-------------------
نوشتن كار بيهودهای است اگر در ابتدای امر هنر ديدن جهان، به منزلهی یک داستان بالقوه به ذهن متبادر نشود. (ولاديمير ناباكوف (
برای آن كه بتوانيم خوب بنويسيم بايد آدمها و زندگیهایشان را بشناسيم، بايد دقيق و عميق به پديده ها و مسائل
اطرافمان نگاه كنيم و عميقاً دربارهیشان فكر كنيم. ما در مقام یک نويسنده زمانی قادر خواهيم بود، احساس زندگی را به
خواننده آثارمان منتقل كنيم كه ابتدا خودمان عميقاً اين احساس را تجربه كرده باشيم. در اين راه هنر ديدن به ما بسيار كمک
خواهد كرد. هنری كه با صبری طولانی به دست میآيد. به واقع یک هنرمند، یک نويسنده میداند كه در هر چيز، جزئی
كشف نشده و ناديده وجود دارد، اما، ما چشمان خود را عادت دادهايم تا تنها چيزهایی را ببينيم كه ديگران پيش از ما ديدهاند
ولی یک نويسنده به خوبي میداند كه در فرد يا شئ يا چيزی پديدهای نهفته است كه آن فرد يا آن شئ را از افراد يا
اشياء ديگر متمايز میكند. او بايد به دنبال اين نظمهای مخفی، اين جزءهای نهفته برود. حقيقت اين است كه اكثر انسانها
در اغلب لحظات به علت غرق شدن در عادتها، فرورفتن در خودخواهیها و يا سردشدن در بی تفاوتیها تنها روی خود
توجه و تمركز دارند تا اشياء و موجودات اطرافشان و تنها در بعضی لحظات كوتاه ناب شاعرانه و معنويت است كه میتوانند
هستی و وجود را حس كنند. بنابراين پيشنهاد میكنم روی هنر ديدن تمرين كنيد يعنی بايد سعی كنيم حساسيتها را بالا
ببريم و توانایی جذب و گرفتن همهی امواجی را كه از آدمها، روابط و موقعيتهايشان منتشر میشود را كسب كنيم و توجه
داشته باشيم كه اين حساسيتها با احساساتی بودن به شدت فرق دارد. احساساتی بودن يعنی خود را به دست
احساسات سپردن؛ يعنی در احساسات فرو رفتن و غرق شدن. در سالهای تدريس به دفعات بسياری از هنرجويان
پرسيدهاند كه چرا هر چه مینويسند مفهومی ندارد؟ چرا شخصيتهای آثارشان عميق نيست و يا خط طرح داستان فاقد
منطق است؟ و نتيجتاً نويسنده شدنشان دارد به رويایی واهی تبديل میشود. خب اين دوستان بايد ابتدا با توجه به
مطالعه و تجربه خود را به خوب ديدن مسلح كنند. آنها بايد بيش از هر چيز یک بيننده دقيق باشند تا متوجه مسائلی شوند
كه مخاطبان آثارشان هنوز متوجه آن نشدهاند و يا بر روی آنها توجه و دقت كافی نكردهاند. واقعيت اين است كه دنيا و
موجوداتش در چشم نويسندگان صاحب نبوغ به همان شكلهای معمول سنتی نيست كه ديده میشود، بلكه مجموعهای
از غافلگيریهای منحصر به فرد است كه نويسندگان متبحر آموختهاند كه آنها را به روش خاص خودشان ببينند و بر كاغذ
بياورند پس بهتر است قبل از نوشتن ابتدا ياد بگيريم كه چگونه میتوان خوب، دقيق و عميق ببينيم .
قسمت اول: زاويه ديد (نظرگاه)
----------------------------
اين مبحث را با یک پرسش شروع میكنيم! آيا میدانيد نخستين مسئلهای كه نويسنده به هنگام شروع داستان با آن
مواجه میشود، چه میباشد؟
پاسخ :بالاخره چه كسی میخواهد داستان من را تعريف كند؟
يا راوی داستان كيست؟ يا از چه زاويه ديدی بايد استفاده كنم؟ به نظر بسياری از منتقدان، گزينش راوی يا انتخاب زاويه ديد
مناسب، مهمترين گزينشی است كه نويسنده به آن دست میزند. نويسندگان مطرح و شناخته شده وسواس بسياری، در
انتخاب زاويه ديد داستان نشان میدهند؛ چرا؟ برای اينكه حوادث، كنش ها و وقايع ناگزير توسط كلمات در اختيار خواننده قرار
میگيرد، اما آنچه مهم است اين است كه به ياری كلمات چه كسی يا چه شخصيتی؟! انتخاب صحيح روايتگر موجب
برانگيختن عاطفی و ذهنی خواننده شده، نهايتاً شركت خواننده را در اثر موجب میشود .
اينک به توضيح و تعريف انواع زاويه ديد (نظرگاه) همراه با مثالهایی میپردازيم اما آنچه لازم است اشاره شود اين نكته
میباشد كه زاويه ديد دوم شخص را در مبحث مونولوگ (تکگویی) توضيح و تشريح خواهيم كرد .
تعريف زاويه ديد
زاويه ديد يا نظرگاه به منظری گفته میشود كه رويدادهای داستان از آنجا ديده میشود و يا میتوان گفت به روايتگری
اطلاق میگردد كه نويسنده به ياری او داستان خود را برای خواننده باز میگوید.
بررسی انواع نظرگاهها الف: زاويهی ديد اول شخص مفرد
1)از دید شخصیت اصلی
2)از دید شخصیت فرعی
نويسنده در داخل یکی از شخصيتها رفته و از چشم خواننده ناپدید میشود. اين شخصيت برگزيده نويسنده است كه به
جای نويسنده، داستان را به طريق اول شخص نقل میكند.
اين شخصيت ممكن است فرعی و يا اصلی باشد، درحوادث داستان شركت داشته يا فقط ناظر حوادث داستان باشد .
در مثال ذكر شده، نويسنده هر چه را اتفاق میافتد از ديد یک ملخ میبيند يعنی همهی افسانه، بيان افكار و احساسات
ملخ از زبان خود اوست .
مثال:
از گرسنگی و سرما كز كرده بودم و مورچه را میديدم كه داشت دانه ذرتی را كه از تابستان قبل انبار كرده بود، هن هن
كنان بر روی برفها میكشيد. شاخکهايم از سرما جمع شده بود و پای چپ عقبم بیاختيار میلرزيد. آخرالامر ديگر
نتوانستم طاقت بياورم.
گفتم :مورچهی عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً یک خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟
مورچه به سر تا پای من نگاه كرد و با تكبر گفت :تابستان چه كار میكردی؟
در حالی كه خاطرات خوش گذشته را در ذهن مرور میكردم، معصومانه گفتم :از كله سحر تا غروب آواز میخواندم.
مورچه با حالتی از خود راضی، پوزخندی زد و گفت :خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودی، بهتر است تمام
زمستان هم مشغول رقصيدن باشی !
مثال دیگر:
از كنار لانه مورچه میگذشتم، هوا بسيار سرد شده بود و برف همه جا را پوشانده بود. دانهای را كه پيدا كرده بودم با
زحمت بر روی برفها میكشيدم. ملخ را ديدم كه داشت با مورچه صحبت میكرد، دقت كردم تا ببينم چه میگويند، ملخ
میگفت: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يک خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟
مورچه كمی به سرتا پای ملخ نگاه كرد، انگار فهميده بود كه چه حيوان بازيگوش و تنپروری است .
پرسيد: تابستان چه کار میكردی؟
ملخ جواب داد:از كله سحر تا غروب آواز میخواندم.
مورچه كه متوجه حضور من شده بود رو به من كرد و گفت :چون تمام تابستان آواز خوانده است، فكر میكنم بهتر است تمام
زمستان را هم برقصد .
هر دو شروع به خنديدن كرديم .
از محدوديتهای اين شيوه از زاويه ديد میتوان به موارد زير توجه نمود:
1)ميدان ديد نويسنده تنگ و محدود میشود، و خواننده هم نمیتواند غير از جایی كه شخصيت انتخاب شده نويسنده در
داستان میرود، از جای دیگری مطلع شود. لازم به ذكر است كه نويسنده بايد با مهارت در انتقال و يا ذكر گفتگو و يا به طور
طبيعی شخصيت داستان نيش را از مسائل و موضوعاتی كه نمیتواند ببيند آگاه كند و يا در محل حوادث مهم حاضر نمايد .
2) دست نويسنده برای تجزيه و تحليل مستقيم و كامل در داستان، بسته است زيرا ممكن است نويسنده ميزان استعداد و
آگاهی راوی را فراموش كند و حرفهای گندهتر از دهان او در دهانش بگذارد، يعني به بيان ديگر، ممكن است گويش راوی
با معلوماتش و يا با بيان وی با ميزان و حد درک احساسی او از مسائل نخواند.
بدين معنی كه اگر به طور مثال شخصيت، انسانی كمسواد و بسيار عامی باشد، روايت گفتگو و نگاهش) احساساتش )
به مسائل بايد متناسب با ويژگیهای شخصيتی او باشد .
اما محسنات اين ويژه:
1)واقعیتر، صميميت بيشتر، و زنده بودن داستان ( شخصيتها و حوادث داستان را دنبال دارد.)
2)ضمن دادن سرعت مناسب به حوادث و اتفاقات، از آنجا كه داستان مستقيماً از زبان شخصيت شركتكننده در حوادث نقل
میشود، ديگر واسطهای به نام نويسنده بين خواننده و داستان وجود ندارد.
زاويه ديد دانای كل :
1)داستان به وسيلهی نويسنده گفته میشود و از ديد سوم شخص (او). نويسنده آزاد است به هرجا كه دلش خواست سر
بكشد. هرگاه اراده كرد از نيات، افكار و احساسات شخصيتها مطلع شود، و میتواند ما را نيز در جريان بگذارد، از
دانش و مزايای بیحدی برخوردار است چون دانای كل میباشد. او میتواند رفتار شخصيتهايش را تخليل كند و اگر
ميلش كشيد به تفسير دربارهی معنی و مقصود داستانی كه میگويد بپردازد. او از همه چيز با خبر است، اسرار نهان را
میداند و مختار است كه دربارهی هر چيزی كم بگويد يا زيادهگويی كند. به مثال ذكر شده توجه كنيد، هر آنچه هر دو
شخصيت میگويند يا انجام میدهند نقل شده است و هم اكنون افكار و احساسات آنها برای خواننده باز میشود حتی
نويسنده در پايان معنی و مقصود داستان را نتيجه گيری میكند.
مورچه خسته و كوفته دانهی ذرتی را كه از تابستان گذشته انبار كرده بود، هنهنكنان بر روی برفها میكشید در همان
حال پيش خودش فكر كرد كه شام امشب خيلی خوشمزه و مقوی خواهد بود. ملخی، از سرما كز كرده و گرسنه، همينطور
به روبرو زل زده بود ولي آخر الامر ديگر طاقتش تمام شد: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يك خورده از ذرت
خودتان را به من بدهيد؟
مورچه پرسيد: تابستان چه كار میكردی؟
بعد نگاهی به سر تا پای ملخ انداخت و فهميد كه او چه جور حيوانی است. ملخ كه نمیدانست بعد چه خواهد شد،
خوشحال جواب داد :از كله سحر تا غروب آواز میخواندم .
مورچه حنايي رک طوری كه انگار تحقير ملخ برايش اهميتی ندارد، گفت: خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن
بودی، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشی !
شكل داستانهای زاويه ديد دانای كل میتواند با هم بسیار متفاوت باشد، زيرا هر نويسندهای به ميزانی مشخص به خود
اجازه میدهد از قضايا و شخصيتها مطلع باشد. حسن اين زاويه ديد، در انعطافپذيری آن در نقل داستان و توانایی تغيير
مدام زاويه ديد از یک شخصيت به شخصيت ديگر میباشد به زبان ديگر، اين شيوه وسيعترين عرضه را پيش روی نويسنده
میگشايد اما از محدوديتها و معايب اين زاويه ديد:
همواره اين خطر وجود دارد كه نويسنده بين داستان و خواننده قرار بگيرد يا تغيير مدام زاويه ديد از یک شخصيت به شخصيت
ديگر، ممكن است موجب از بين رفتن ارتباط منطقی بين اجزاء داستان، يا به هم خوردن وحدت داستانی شود .
اين شيوه و زاويه ديد بيش از هر زاويه ديد ديگری میتواند بد به كار برده شود، اگر نويسندهای با مهارت و چيرهدستي از
اين شیوه استفاده كند به عمق و وسعت والایی در داستان دست میيابد ولی اگر آن را به كار ببرد واقعی بودن داستان
خود را زير سوال خواهد برد .
امروزه نويسندگان سعی میكنند كه دخالتی از اين نوع در داستان نكنند و يا اگر از اين زاويه ديد استفاده كردند حداقل از
ديد يكی از شخصيتها باشد .
2)زاويه ديد دانای كل محدود
الف-از ديد شخصيت اصلی
ب- از ديد شخصيت فرعی
در اين زاويه ديد مانند زاويه ديد دانای كل نامحدود، داستان به طريقهی سوم شخص گفته میشود، ولي تنها از ديد يكی از
شخصيتهای داستان (او) (متفاوت با زاويه ديد دانای كل نامحدود)
اين شخصيت را شخصيت انتخابی میناميم. نويسنده هرچه میبيند، از نگاه همين شخصيت میبيند و با افكار او
حرفهايش را میزند، نويسنده میتواند به درون يا بيرون شخصيت نفوذ كند و آنچه را او میبيند و میشنود ( بيرونی ) و يا
احساس و يا فكر میكند ( درونی ) ارائه دهد .
به زبان سادهتری میتوان گفت: نويسنده از همه چيز اين شخصيت، حتی بيش از خود او، با خبر است. و اين اجازه را
دارد كه افكار و اعمال او را تفسير هم بكند.
اما نكته مهم در اين زاويه ديد اين موضوع میباشد كه نويسنده، در اين نوع زاويه ديد، افكار و احساسات و اعمال ديگران را
نمیداند.
اگر هم بداند و بخواهد بگويد فقط از ديد شخصيت انتخابی داستانش میتواند راجع به افكار ديگران اظهار نظر كند.
شخصيت انتخابی ( او ) نويسنده ممكن است فرعی يا اصلی باشد يعنی میتواند در جريان حوادث شركت داشته باشد و
يا فقط ناظر حوادث باشد. انتخاب درست در اين موارد، برای داستان بسيار جايز اهميت است. اين نكته لازم به ذكر است كه
كمتر نويسندهای پيدا میشود كه از زاويهی دانای كل محدود استفاده كند و از ديد شخصيتهای فرعی برای روايت داستان
استفاده كند. داستان ذكر شده مربوط به دانای كل محدود و از ديد مورچه میباشد، نويسنده دربارهی اين كه ملخ چه
می كند و يا چه احساسی دارد، به ما چيزی نمیگويد. ما فقط از آنچه مورچه میبيند يا میشنود و يا میداند، مطلع
میشويم يعنی حتی ملخ را هم از ديد او میبينم .
مورچه خسته و كوفته، دانه ذرتی را كه از تابستان قبل انبار كرده بود، هنهنكنان روی برفها میكشيد. در همان
حال پيش خودش فكر میكرد كه شام امشب خيلی خوشمزه و مقوی خواهد بود تازه آن وقت بود كه مورچه متوجه ملخی
كه از سرما كز كرده بود شد.
ملخ گفت: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً یک خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟
مورچه به سر تا پای ملخ نگاه كرد و فهميد او چه جور حيوانی است. بعد پرسيد:تابستان چه كار میكردی؟
ملخ جواب داد: از كله سحر تا غروب آواز میخواندم.
مورچه خيلي رک، طوری كه انگار تحقير ملخ برايش اهميتی ندارد، گفت : خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن
بودی، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشی !
محسنات :
داستانهایی كه به طريقهی دانای كل محدود (او) نقل میشود، به واقعيت نزديکتر است تا زاويهی ديد دانای كل. زيرا
در اين شيوه فقط از دريچهی افكار و احساسات يک نفر جهان را مینگريم و اين با شرايط عادی زندگی بيشتر هماهنگ
است.ضمن اينكه در اين زاويهی ديد، داستان خود به خود يکدست میشود، چون تمام جزئیات داستان نتيجه تجربيات تنها
يک نفر است .
اما محدوديت اين زاويه ديد، درست همانند اولين محدوديت ذكر شده در زاويه ديد اول شخص می باشد ( محدوديت
مكانی و زمانی نويسنده (
3)زاويه ديد بيرونی ( ظاهری يا زاويه ديد نمايشی )
در نظر بگيريد كه دوربینی در دست داريد و با آن همه جا میرويد ولی فقط چيزهايی را كه ديده يا شنيدهايد ضبط
میكنيد، يعنی به عنوان نويسنده در اين زاويهی ديد، نمیتوانيد تحليل و تفسير كنيد و يا به درون ذهن شخصيت رسوخ
نماييد .
به زبان سادهتر، شما در اين زاويهی ديد، خوانده را به عنوان تماشاگر در جايی مینشانيد تا با خواندن داستان، حوادث را
تماشا كند. به واقع اين زاويهی ديد برای فيلمنامه و نمايشنامه بسيار كاربرد دارد. خوانندهی شما، آنچه را كه شخصيتها
انجام میدهند و میبينند و يا آنچه را كه آنان میگويند، مي شنود و میبیند؛ اما فقط از طريق حدس و گمان شخصيت
است كه دربارهی افكار، احساسات آنها و يا آنچه آنها واقعاً هستند، قضاوت میكند. ( زاويهی ديد داستان های مينی
ماليتی)
با اين زاويهی ديد میتوان بهترين و جذابترين داستانهایی را نوشت كه تماماً با گفتگو نوشته و پرداخت شده باشند .
اما خيلی كم داستانی پيدا می شود كه مو به مو و دقيقاً به اين شيوه نوشته شده باشد، زيرا محدوديتهایی كه اين
شيوه به نويسنده تحميل میكند، طاقت فرسا است. و به محض اين كه نويسنده جملاتی از خود به داستان اضافه كند،
خواننده در میيابد كه او با نوشتن اين كلمات، در جهت تحليل داستان پيش رفته است. اما نكته بسيار مثبت اين
داستانها( زاويهی ديد بيرونی ) سريع بودن شكل داستانگویی آن است. داستان ملخ و مورچه را به شيوهی زاويهی ديد
بيرونی آوردهايم. توجه كنيد در هيچ جای داستان به آنچه شخصيتها فكر يا احساس میكنند اشاره نشده، خواننده خود
مجبور به تجزيه و تحليل و برداشت میباشد.
مورچه دانه ذرتی را كه شايد از تابستان قبل انبار كرده بود، روی برفها میكشيد. سرما بيداد میكرد؛ اما او همچنان تقلا
می كرد و عرق میريخت. ملخی كه شاخکهايش از سرما جمع شده بود و پای چپ عقبش بیاختيار میلرزيد، چند
دقيقهای میشد كه به جلو زل زده بود.
آخر الامر گفت: مورچهی عزيز، دوست من، ممكن است یک خورده از ذرتتان را به من بدهيد؟
مورچه به سر تا پای ملخ نگاه كرد، بعد با اوقات تلخی گفت : تابستان چه كار ميكردی؟
ملخ با همان لحن قبلی گفت: از كله سحر تا غروب آواز میخواندم.
مورچه لبخند كمرنگی زد و گفت :خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودی، بهتر است تمام زمستان هم
مشغول رقصيدن باشي !
در اين زاويه ديد، A ctionيا عمل داستانی و فعاليت شخصيتها بسیار زياد ديده میشود. همان طور كه گفته شد داستان
عمدتاً از طريق گفتگو و حركات و رفتار بيرونی و ظاهری اشخاص نوشته میشود و دست نويسنده برای تجزيه و تحليل در
داستان بسته است .
منبع:
آموزشفردا قسمت دوم رو هم میذارم.